ورود همسر جدید شریک سابق زندگی، به زندگی شما بسیار سخت می باشد. اما می توان با این سختی مبارزه کرد و با آن کنار آمد. نیازی نیست آن فرد جدید را بی ارزش جلوه دهید چون در واقع خودتان را ضعیف جلوه داده اید. نیازی نیست با همسر جدید شوهرتان صمیمی شوید. خیلی منطقی و معقول رفتار کنید. در همه حال شأن و منزلت خود را حفظ کنید. بهترین راه حل برای این مشکل، امضا کردن سند طلاق است. مدت زمانی طول می کشد تا از وابستگی به همسر سابقتان راحت شوید. اما بعد از گذشت مدت زمانی این وابستگی از بین می رود و می توانید زندگی جدیدی شروع کنید. بعد از طلاق دیگر نیازی نیست به آنها فکر کنید. حس حسادت را رها کنید و با انرژی به استقبال زندگی جدید بروید. حس بد را کنار بگذارید و با زندگی جدید رو به رو شوید. هیچ گاه خود را با همسر جدید شوهرتان مقایسه نکنید. این مقایسه باعث می شود احساس بدی داشته باشید. بر روی زندگی تازه تمرکز کنید و روز به روز بر توانایی های خود بیفزایید. حسابی خودتان را مشغول کنید. هیچ گاه ذهن خود را مشغول زندگی گذشته نکنید. چون نتیجه ای جز افسردگی و از دست دادن انگیزه برای ادامه زندگی ندارد. هیچ گاه به انتقام فکر نکنید. و اگر شرایط مهیا بود به ازدواج تازه فکر کنید و زندگی جدیدی برای خود تشکیل دهید.

 

مشاوره آنلاین مرکز مشاوره خانواده مشاوره آنلاین ازدواج مرکز مشاوره آنلاین مشاوره ازدواج تهران

مشاوره ازدواج

64 دیدگاه ها

  1. آرزو گفت:

    یعنی…… که میگه بهترین راه حل در اینجور مواقع امضا کردن سند طلاق است!
    بابا یه کم فکر کنید و مشاوره بدید!!
    از گجا معلوم بعد از اون زندگی خوبی در انتظار این خانوم هست؟!؟! کی خرج این خانوم را میده مخصوصا اگه چندتا بچه ی قد و نیم قد داشته باشه؟!؟!
    چرا به همین راحتی برای زندگی آدم ها نسخه می نویسید؟!

    • نسترن مولایی گفت:

      خب نویسنده این مقاله قصدش این نبوده که کسی رو اجبار به طلاق کنه … در کشورهایی مثل ایران که قانون حمایت خانواده وجود داره ولی حمایتی برای زن در جامعه نیست این مشکلات همیشه وجود داشته و جالب اینجاست که خود ما زن ها برای زن های مطلقه حرف و حدیث میسازیم … ولی زندگی هایی که واقعا” به بن بست خورده شده شاید طلاق بهترین گزینه باشه مسلما” زن های زیادی هستند که زندگی های خوبی ندارن ولی به خاطر همین عدم امنیت اجتماعی و اقتصادی تن به زندگی مشترک دادن …. دوست عزیز اگر یک نگاه به اطرافمون بندازیم میبینم خیلی از خانواده ها طلاق عاطفی سالهاست در بینشون اتفاق افتاده ….در زندگی هایی که مرد معتاده و هر لحظه امکان صدمه روحی و جسمی به فرزندان میره واقعا” تجویز ما چی میتونه باشه ؟

  2. فرشته گفت:

    سلام من و همسرم دو سال پیش از هم جدا شدیم دخترم دو سالشه .بعد از چند ماه جدایی ازدواج کرد و حالا دخترم با اونا زندگی میکنه اگه ممکنه بگید من چطور میتونم باهاشون رفتار کنم؟

  3. مشاور گفت:

    اصلا لزمی ندارد با همسر جدید شریک سابق زندگیتان دوست یا صمیمی شوید بلکه رفتاری مدنی و معقول داشته باشید و همین کافی است.درگیر شدن به ضررتان خواهد بود به خصوص اگر فرزندتان نزد او می ماند اصلا سعی نکنید ازفرزندتان به عنوان رابط اطلاعاتی استفاده کنید یا پشت سر او با فرزندتان صحبت کنید چون ایجاد تنش در نهایت شما را از فرزندتان دورتر می کند و به ضررتان تمام می شود.
    ضمنا این نکته را فراموش نکنید که همسر سابق تان و شریک جدید زندگی او هم نسبت به شما احساس خوبی ندارند هر چقدر حس شما به این جریان نا خوشایند باشید برای فرزندتان ده برابر سخت ترو ناخوشایند تر است و تنها به هیمین دلیل نیادی بگذارید او درگیر این موضوعات شود.
    تنها موضوع مهم برای شما این است که شان و مقام خود را حفظ و هویت و قابلیت های خود را پیدا کنید و بدانید که قطعا برای شما هم شریک جدیدی در این دنیای بزرگ وجود دارد

  4. ناشناس گفت:

    سلام به همه دوستان
    دقت کردین بعد از طلاق مردان مجدد ازدواج میکنند ولی زنان دوباره ازدواج نمی کنند یا تعداد خیلی کم از آنها ازدواج می کنند؟به نظر شما علت چی میتونه باشه؟

  5. زاهد گفت:

    ۹۰ درصد زنان پس از طلاق ازدواج نمی کنند و این در حالی است که ۹۰ درصد مردان پس از طلاق مجددا ازدواج خواهند کرد.بیش از ۶ میلیون زن در جامعه در حال زندگی هستند که از همسران خود جدا شده و هنوز ازدواج مجدد نکرده و یا نخواسته بکنند .این تعداد زنان علاوه بر مشکلات کلی و عمده طلاق ترس تنهایی ، افسردگی ، مشکلات ناشی از حضانت فرزند ، مشکلات مالی و… با مسائل دیگری مانند برجسب مطلقه ، بیوه و سایر انگ های اجتماعی دست و پنچه نرم می کنند.
    در سنت فرهنگی ما زنانی که یکبار طلاق گرفته اند بسیار کمتر فرصت ازدواج مجدد را داشته اند .بر روی این زنان برچسب خورده می شده و آن ها برای ازدواج مجدد انتخاب نمی شده اند.اگر هم در مواردی زنی مطلقه برای بار دوم ازدواج مجدد می کرد.این ازدواج مجدد در شرایطی بود که آن زن با شوهرش دو یا سه برار ازواج قبلی فاصله سنی داشت.با تغییرات جامعه و در شرایط فعلی ، بسیاری از زنان پس از طلاق ولو این که فرصت ازدواج را از دست بدهند حاضر به ازدواج با مردانی با فاصله سنی بالا نیستند.

    • دارابی گفت:

      علتش اینه که مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه.زنان بعد از طلاق یک حالت بدبینی پیدا می کنند به ویژه اینکه خواستگاران اینها خود مسئله دار هستند چون جوان مجرد کم سن دختران مجرد را به زنان مطلقه ترجیح می دهد

  6. نسیم گفت:

    به نظر من تا وقتی زن ها حاضر بشن با مردهای پیرتر از خودشون ازدواج کنند زن های هم سن اون مردها تنها می مونند.کلا خیلی از مشکلات زنان زیر سر خودشونه.نباید با مردی که ۵ سال از خودشون بزرگتره ازدواج کنند.
    لطفا به خودتون احترام بگذارید خانمها!وگر نه مردها همیشه به دنبال جوون ترین ها هستند همیشه

  7. ناشناس گفت:

    اتفاقا ۹۰ درصد زنان بعد از طلاق دوباره ازدواج می کنن ولی مردها دیگه پشت دستشون رو داغ می کنن و دیگه طرف ازدواج نمیرن

  8. ثریا گفت:

    نظرایشان درست است.یکی از دلایل مهم مانع ازدواج زنان، قبولی حضانت فرزندانشان می باشد

  9. ناشناس گفت:

    مرد و زن ندارد همان اولیش هم اشتباه بزرگی است

  10. همت گفت:

    علت اصلیش فرهنگ خاص ایرانی هستش، که ازدواج مجدد برای زن رو زشت می دونه

  11. ناشناس گفت:

    شما نگران نباشید .والا من هردختری میبینم که داره طلاق میگره هنوز داره دوران دادگاه رو طی میکنه به فکر شوهر دمه یا همش میگه نه به این زودیا شوهر نمیکنم یعنی من که مجردم اینقدر که اون به ازدواج فکر میکنه فکر نمیکنم

  12. hamidreza گفت:

    مرد ها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند ، بر اثر کم حوصلگی طلاق می دهند و بر اثر فرواموشی مجدد ازدواج می کنند

  13. ناشناس گفت:

    چون کسی حاضر به ازدواج با اونا نیست.اگه مورد مناسب پیش بیاد از خداشونه

  14. طاهر گفت:

    برای اینکه با اینهمه دختر ، آقایون به خواستگاری زنان مطلقه نمیروند و از سوی دیگر یک نفر دوبار از یک لانه گزیده نمی شود.خانم های مطلقه سخت اطمینان می کنند.

  15. طاهر گفت:

    مهریه شده واسه زنا یه وسیله متاسفانه.
    بدبختانه زنها دیگه فکر نگه داشتن زندگی نیستن فقط میخان لذت ببرن از زندگیشون وقتی میبینن سخته فقط حرف طلاق وسط میکشن

  16. haniye گفت:

    برای اینکه آنقدر اذیت شدند که دیگه نمیخواهد دوباره توی چاه بیفتد فرارو لطفا منتشر کن

  17. جفری گفت:

    اینجوری که آمار دادین با عقل جور در نمیاد.۶ میلیون زن و مرد طلاق گرفتیند و اونوقت ۹۰% مردا دوباره ازدواج کردن و زنها فقط ۱۰ درصدشون، اینجوری که زن کم میارن!!!!!!!!!!!!!!!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  18. خوش اشتها گفت:

    ازدواج نمیکند چیه؟؟؟!!!! خواستگار نیست مردهایی هم که میخوان فداکاری کنند و ازدواج مجدد انجام بدهند با هزاران مانع و تهمتهای ناروا مواجه میشن.اگر امکانات فراهم بشه و مردان بدونند که فداکارشون مورد تقدیر قرار میگیره حاضرند مثل همیشه فداکاری کرده و تجدید فراش کنند و اونهم تازه اگر خیلی اصرار کنن

  19. ناشناس گفت:

    زنان تمایل زیادی به ازدواج دوم دارند ولی مردان دیگه توبه کردن که یک اشتباه رو دوبار انجام دهند

  20. ناشناس گفت:

    سلام
    من اگر خانمم موافق باشه و مهریه اش را که۳۰۰ سکه است رو اجرا نذاره از ازدواج دوم حتی با خانم مطلقه ولی جوان باشه استقبال میکنم و ازدواج مردان متاهل با خانم ها ی مطلقه را مثبت می دانم

  21. دانیال گفت:

    یه زن بدترین دشمن و بهترین همدم به مرد میشه .فقط بستگی داره اون مرد با این زن چطور رفتار کنه.خوب رفتار کنه میشه خوب ، بد رفتاری میشه بد.البته استثناء هم وجودداره در هر دو مورد

  22. ناشناس گفت:

    البته سن طلاق هم کم شده
    زن ۲۴ ساله مطلقه باید با مرد ۳۷ ساله ازدواج کنه؟نه!منتظره یه ۲۶-۲۷ ساله بیاد که نمیاد!مرد ۲۶ ساله مطلقه هم که باشه با دختر ازدواج نکرده ازدواج میکنه نه مطلقه

  23. ناشناس گفت:

    یعنی ۹۰ درصد مردانی که زنانشان را طلاق داده اند با ۱۰ درصد زنانی که طلاق گرفته اند ازدواج می کنند

  24. ناشناس گفت:

    دقیقا موضوع برعکسه ۹۰ درصد زنان بعد از طلاق ازدواج مجدد می کنند و ۹۰ درصد مردا ترجیح میدن مجرد بمونن چون به زن ها بی اعتماد میشن.حداقل در مورد خودم و چندین جوان دیگه که میشناسم اینطوری بوده

  25. ناشناس گفت:

    کاش می شد دست از سر دختران پسران مطلقه ها و همه بردارید و هرکس صلاح کار خودش را بهتر می داند این همه آمار و گفتن از برای چیست

  26. ندا گفت:

    چون اون یکی برای هفت پشتش کافی است

  27. هموطن گفت:

    پس این ۹۰ درصد مردان به چه زنانی ازدواج می کنند؟

  28. ناشناس گفت:

    وقتی دخترا تا سن نزدیک به ۳۰ سالگی مجردن و آزاد گشتن بعد از اون نمی توانند در محیطی که بایستی نظم و انضباط داشته باشد بمانند.مجردی را ترجیح می دهند

  29. ناشناس گفت:

    من که هرچی زن مطلقه اطراف خودم دیدیدم همه ازدواج کرده و حتی ازدواج دومشون بهتر از اولی بوده

  30. ناشناس گفت:

    مردا واسه دوستی و تفریح آویزونه زنان مطلقه اند ولی برای ازدواج دنبال دحترای نجیب میرن بعد به همون هم خیانت می کنند و دوباره آویزونه زنای دیگه میشن.مردا دیگه مردونگی و اخلاق ندارن

  31. محمد گفت:

    برای اینکه مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه

  32. بهار گفت:

    سلام من دو ساله ازدواج کردم همسرم قبلا ازدواج کرده بود ولی به دلیل مشکلاتی که با همسر سابقش داشت با وجود یک بچه از هم جدا شدند.ما زندگی خوبی داریم و من همسرم را خیلی دوست دارم ولی گاهی همسر سابقش باعث ناراحتی در زندگیمان می شود همسرم بعد از کلی مشاجره و کشمکشی که با او داشته میخواد با او ازدواج موقت کنه و میگه اصلا دل خوشی از اون نداره و اینکارو فقط به خاطر بچه اش انجام میده آخه اون پیش مادرش زندگی میکنه همسرم همه تصمیماتش را به من میگه و منو در جریان میذاره و در صورت تایید من اونو انجام میده حالا من نمیدونم چیکار کنم.از طرفی دلم برای اون بچه میسوزه که بی پدر بزرگ میشه.و از طرفی میترسم که شوهرم رو از دست بدم.راستی یادم رفت بگم ما الان یه دختر ۵ ماهه هم داریم از شما خواهش میکنم کمکم کنید.یه سوال دیگه ممکنه بعدا ازدواج موقت را به دائم تبدیل بشه؟

  33. زاهد گفت:

    شما دو دغدغه دارید اول اینکه می ترسید همسرتون رو از دست بدید یعنی همسر شما عاشق اون زن بشه و شما رو طلاق بده و یا او زندگی کنه و دوم اینکه میترسید ازدواج موقتش به ازدواج دائم تبدیل بشه و اون زن هووی شما بشه، اولین راه حل مشکل شما اینه که اطمینان پیدا کنید اولا شوهرتون به خاطر عشق اون زن اونقدراز شما زده نخواهد شد که طلاقتون بده یا حداقل ازدواج همسر شما با اون زن دائمی نخواهد شد.و ثانیا حرفای دیگران بر شما اثر منفی نخواهد گذاشت و از اجازه ای که دادی پشیمونت نخواهند کرد.
    پس اگر این دو اطمینان رو داری به شوهرت اجازه ازدواج موقت بده اما اگر چنین اطمینانی نداری دومین راه اینه که در صورت امکان این اطمینان رو به دست بیاری مثلااینکه با شوهرت صحبت کنی و ببینی می تونه قانعت کنه و با حرفاش اطمینان اول ذو به دست بیاری یا اینکه به خودت مراجعه کنی و ببینی میتونی بهش مطمئن بشی که از حرفای دیگران اثر نخواهی پذیرفت.
    در مورد اینکه میترسی عاشق اون زن بشه و تو رو طلاق بده عرض میکنم :طلاق یک زن معمولا ربطی به عشق زن دیگه نداره به خاطر اینکه ذات مردها برخلاف زنها طوریه که میتونن به بیش از یک زن عشق بورزند بدون اینکه علاقه یکی در دل اونا جایگزین علاقه دیگری بشه، البته اگر محبت به زن دیگه نداشته باشند یا اینکه اون زن ازشون بخواد ممکنه او رو طلاق بدن پس اگر بر فرض شوهر شما عاشق اون زن بشه درصورتی که شما رو مثل الان دوست داشته باشه.طلاق شما منتفی است.مگر اینکه علاقه اش به اون زن خیلی زیاد بشه. و اون زن ازش بخواد که تو رو طلاق بده

  34. زاهد گفت:

    در مورد اینکه میگی میترسی ازدواج موقتشون به دائم تبدیل بشه عرض میکنم :شما اول باید روشن کنی که این ازدواج موقت تا چه زمانی می خواد ادامه پیدا کنه؟ چون اگر ازدواج همسرت به خاطر تربیت دخترشه خب دحترش که همیشه نیاز به تربیت داره پس قاعدتا این ازدواج موقت تا دخترش بزرگ بشه ادامه پیدا خواهد کرد پس عملا به ازدواج دائم شباهت پیدا میکنه.مگر اینکه قصد همسرت این باشه تا زمانی خاص ادامه بده مثل اینکه بخوادبعد هفت سالگی دخترش رو از اون زن بگیره و این ازدواج موقت رو تا اون زمان ادامه بده و در این صورته که احتمال دائمی شدن این ازدواج موقت مطرح می شه.که در این زمینه باید عرض کنم دایمی شدن ازدواج در صورتی که همسر شما به شما علاقه مند بشه ممکنه و شادید همسر شما هم در این زمینه نتونه به شما اطمینان بده که چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد چون دل دست خود انسان نیست و نمی تونه علی رغم وجود ارتباط طولانی اطمینان بده که در آینده بهش دلبسته نمیشه پس شوهر شما نمیتونه جنین اطمینانی رو به شما بده مگر اینکه با توجه به خصوصیات اون زن و رفتارهایی که از او سر زده و مشکلاتی که ایجاد کرده بتونی مطمئن بشی که همسر تو دلش به شمت چنین زنی نخواهد رفت و به او علاقه مند نخواهد شد.

  35. دختر آریایی گفت:

    سلام ۲۸ سالمه و ۶ ماهی هست که از همسرم جدا شدم.من که اصلا دوست نداشتم جدا بشم چون همسرم رو خیلی دوس داشتم و هنوزم دارم این ازدواج به اصرار اون بود ولی به صورت توافقی جدا شدیم.حالا دلیل جداییمون بماند که چی بود.ولی اون اولا که میخواست ازم جدا بشه و من قبول نمیکردم میگفت شاید یه روزی تصمیمم عوض شد و دوباره بهم برگشتیم و با این حرفا آرومم میکرد تا من راضی به طلاق بشم.و من با امید اینکه اون برمیگرده راضی شدم.ولی با این حال تو این چند ماه حالم خیلی بده و خیلی دلم واسش تنگ میشه.کارم هر روز گریه است.هنوز به هیچ کدوم از حرفایی که میگفت عمل نکرده و هنوز اسممو از تو شناسنامش پاک نکرده. بعد طلاق چند بار بهم پیام داد که همه چی درست میشه مث قبل.ولی بعد از این همه مدت حتی یه زنگ نزد بهم…حس میکنم خیلی واسه طلاق سرم کلاه رفت چون مهریه رو هم قسط بندی کردیم به صورت توافقی ولی تا الان هیچی نداده.شنیدم داره ازدواج میکنه این موضوع خیلی عذابم میده.میدونم ما دیگه از هم جدا شدیم ولی واقعا من نمیتونم فراموشش کنم وقتی ازش پرسیدم گفت واقعیت نداره .ولی حس میکنم همه حرفایی رو که بهم زده همش دروغ بوده.اگه واقعا ازدواج کنه من چیکار کنم؟خیلی تنها شدم خیلی ازش ناراحتم.اگه منو نمیخواد واقعا چرا طلاقمون رو ثبت نمیکنه.واگرم میخواد این طور رفتار کردن چیه؟واقعا دیگه خسته شدم.به نظرتون چه کار کنم تا از این وضع در بیام؟۶ سال زندگی کم نیست دوتامون رفتارهای بد داشتیم ولی من واقعا دوسش داشتم

  36. maryam گفت:

    سلام
    این آقا الان همسر شما نیست ..ایشون همسر سابق شماست.ضمنا ایشون وقتی پیشنهاد طلاق داده یعنی به شما علاقه ای نداشته و تصمیم داشته این زندگی رو تمام کنه.
    وقتی بین دو نفر صیغه طلاق خونده میشه همه چیز تموم میشه و فکر کردن و وابستگی به این رابطه اشتباهه.شما چرا الان با ایشون در ارتباطی ؟ایشون دیگه همسر شما نیست و مثل یکی از میلیارد ها مرد غریبه ای که تو دنیاست داره زندگی میکنه.شما رو به هر دلیلی نمیخواد و حق ادامه زندگی و ازدواج مجدد رو داره ،چرا پیگیرش هستی؟ چرا بهش زنگ میزنی؟شما داری براش مزاحمت ایجاد میکنی.خیلی راحت میتونه از شما شکایت کنه .
    به خودن بیا ۶ سال از عمرت که رفت دیگه چقدر عمرت میخواد بسوزه؟اگر اون شما رو دوست داشت اصلا تن به طلاق نمیداد.شما هم همینطور اگر دوستش داشتی توافق نمیکردی برا طلاق.کدوم زوج رو دیدی که بعد از طلاق مشکلاتشون حل شده و به وعده هاشون عمل کردن؟منطقی باش و بزرگ شو…مثل دختر بچه ها نباش که عروسک رو ازش گرفتن.
    البته این حالتت طبیعیه تا حدودی ولی اگر کنترل نشه کار دستت میده

  37. the boy گفت:

    آبجی فراموشش کن ایشون به نظر من با چرب زبونی شما رو گول زده و خیلی راحت به منافع خودش رسیده مهریه رو توافقی قشط بندی کردی که چی؟در ازاش چی گرفتی؟یکم به فکر خودت باش

  38. خیال تو گفت:

    سلام دوست عزیز
    نمیخام در مورد گذشته ازت سوال بپرسم که( مثلا دلیلش برای طلاق چی بوده؟و شما آیا با کسی مشورت کردین برای طلاق؟)یعنی الان دیگه جوابشون هرچی باشه دیگه اصلا مهم نیست شما که طلاق گرفتین و همه چی تموم شده.
    یه واقعیت روشن و واضح اینه که “ایشون اگه علاقه ای به شما و زندگی مشترکش داشت صد در صد زندگیشو حفظ میکردنه اینکه خودش پیشنهاد طلاق میداد ”
    وابستگی و دوست داشتن شما باعث شده این همه عذاب بکشی…الان فقط بهتره فراموشش کنی یعنی باید….

  39. واحد گفت:

    سلام دوست خوبم .بر خلاف نظر دوست خیال تو به نظر من اینکه دلیل طلاق شما چی بوده و در هفت سال زندگی مشترکتون چی گذشته؟مهمه.و میتونه مشخص کنه که چرا شما به این نقطه رسیدید و چرا ایشون با اینکه طلاق میخواسته ولی ثبتش نمیکنه.

  40. دختر آریایی گفت:

    ممنون از نظرات همه دوستان خوبم
    ما همدیگه رو خیلی دوست داشتیم ولی یه اتفاق بد افتاد و کل زندگیمون رو نابود کرد.یه اتفاقی که خیلی ازش خجالت میکشم به من تجاوز شد و من وقتی به شوهرم گفتم اونم داغون شد.با هم رفتیم شکایت کردیم بعد کلی دوندگی حکم غیر منصفانه ای دادن شاید اگر یه حکمی میدادن که اون به سرای کارش میرسید شوهر من کمی از عصبانیت و نرااحتیش کم میشد…از آنجایی که ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکردیم و خانواده من هم خیلی سرشناس بودن شوهرم میگفت آبروم همه جا رفت میگفت با دیدن من یاد اون قضایا میفته…سعیشو کرد که با هم زندگی کنیم حتی تصمیم داشتیم بچه دار شیم ولی اون حکم غلط باعث شد شوهرم ناامید بشه و کلا اخلاقش عوض شد.همش با خودم میگم کاش به شوهرم نمیگفتم و شکایت نمیکردم.هر چند که قبل از این مثل بقیه زن و شوهر ها مشکلاتی داشتیم ولی منکه خیلی دوسش داشتم حالا هم شاید این اتفاق باعث شده که اون نتونه زندگی رو با من تحمل کنه.خلاصه واسه طلاق اصرار داشت منم خیلی التماسش کردم طلاقم نده ولی بی فایده بود.فقط با این کار مردم بیشتر از قضیه بو بردن و هزارتا شایعه پیچید.آخه چرا هزارتا شایعه درست میکنن.اگه او اتفاق باعث شده شوهرم ازم جدا بشه بین مردم بپیچه که خیلی بهتره از این حرفه.دیگه نمیدونم چیکار کنم خیلی خسته شدم.خیلی داغونم دوس دارم زودتر دانشگاه قبل بشم از اینجا برم

  41. abi گفت:

    سلام.من واقعا متاسفم به خاطر اتفاقی که براتون افتاده واقعا شرایط سختی دارین خدا بهتون صبر بده.به نظر من هم شوهرتون نتونسته با این قضیه کنار بیاد و دنبال راهی بوده که شما رو راحت و بی دردسر از زندگیش بیرون کنه.ولی چون میدونسته شما به اون علاقه زیادی دارین و مشکل مهریه و بقیه موارد که سرراهش بوده با وعده و وعید و امیدهای واهی شما رو راضی به طلاق کرده الان هم خیالش راحت رفته دنبال زندگیش.ببین خواهرم این آقا یک درصدم به بازگشت مجدد فکر نمیکنه سخته ولی توام باید بتونی.به نظر من بشین برای خودت هدفهای جدید برنامه ریزی کن سرگم زندگی شو تا کم کم فراموش کنی.ذات اکثر مردا همینه دیگه.خودشون هر خطایی توی زندگی بکنن انتظار دارن زنها چشمشون ببندن و دم نزنن و زود فراموش کنن.ولی خدا اون روزرو نیاره که یه زن ناخواسته خطایی انجام بده فوری حکم براش صادر میکنن که بیا و ببین چن اونا مردن میتونن و ما زن هستیم نمتونیم

  42. sasha گفت:

    عزیزم خیلی ناراحت شدم برای مشکلت ، التبه برای تجاوزی که بهت شده خیلی بیشتر ناراحت شدم تا طلاقت از همسرت ، خدا بهت صبر بده، اثبات تجاوز خیلی مراحل قانونی داره آخه شما چطور با یه مرد غریبه تنها شدی که بهت تجاوز کرد؟

  43. عاشق گفت:

    عزیزم خیلی برات ناراحت شدم.کاش قبل ازاینکه از همسرت جدا میشدی به مشاوره هم مراجعه می کردی.آیا همسرت تو رو تو اون ماجرا مقصر میدونه؟
    به نظر من اصلا به اون آقا زنگ نزن.حتی برای مهریه کاری به کارش نداشته باش بزار به خودش کنار بیاد که انشاالله…بیاد .به قول خودت شهرتون کوچیکه بهش حق بده خوب ناراحت بوده که پشت خودش و همسرش حرف بوده.باید بهش فرصت بدی.به خدا توکل کن و سعی کن به خدا نزدیک بشی.درستو بخون ذهنتو مشغول کارهای دیگه کن ورزش به حرف مردم اهمیت نده.سعی کن آروم شی و به ایشون هم فرصت فکر کردن بدی تا اگر خدای نکرده خواست دیگه بر نگرده بیشتر آسیب نبینی.باهاش بحث نکن آروم باش به خدا بسپر که هر چی برات بخواد مطمئن باش بهترینه.

  44. دختر آریایی گفت:

    از راهنمایی و محبت تک تکتون ممنونم.منم خودم خیلی ناراحتم به خاطر موضوع تجاوز….وقتی اون خاطرات تلخ برام یادآوری میشه خیلی سخته.شوهرم منو مقصر میدونه منم خودم میدونم مقصرم ولی اشتباه از سادگی من بود.از خدا میخوام که این اتفاق برای هیچ کس نیفته.
    شاید صلاحمون تو این جدایی بود ولی چیزی که برای من سخته فراموش کردنه.مثلا موقع درس خوندن یهو به دیوار خیره میشم و اشکام روی گونه هامه.فکرم به کجاها که نمیره.دوست دارم حتما دانشگاه قبول بشم ولی با این اوضاع بعید میبینم.دوست دارم برم سرکارولی آخه تو این شهر کجا برم همه منو میشناسن….فقط از خدا کمک میخوام بازم ازتون ممنونم

  45. عاشق گفت:

    شما باید به خدا توکل کنی خدا خودش کمکت میکنه.حالا که همسرت شما رو مقصر میدونه برگشتنش سخته باید سعی کنی که دیگه فراموشش کنی.میدونم خیلی برات سخته اما تلاش خودت رو بکن.درست رو بخون خدا کمکن میکنه و امیدوارم که موفق باشی

  46. سرشار گفت:

    خواهر گلم باید سعی کنی فراموشش کنی به خدا اون لیاقت تو و خوبی های تو رو نداره.یه روزی خودشم اینو متوجه میشه

  47. کیانی گفت:

    سلام
    شما باید اینطوری به قضیه نگاه کنید که حادثه ای اتفاق افتاده و شما راه حل منطقی رو پیش گرفتین چرا که احتمال بدین یک درصد اگه خودتون نمی گفتید دوباره از شما سوء استفاده بشه یا عذاب وجدان بگیرین…ولی الان هر چی بوده اتفاق افتاده و شما هم منطقی ترین راه رو در پیش گرفتین پس شما مقصر نیستید…ازدواج برای روزهای خوشی و ناخوشی هست من کاملا درکتون میکنم که تو یه شهر کوچیک شایعه یه جنگ روانی رو علیه آدم راه می ندازه ولی این نکته رو در نظر داشته باشید کسی که به عشق شما ایمان داشت تو روزای ناخوشیی هم باهاتون می موند.الان هم سعی کنید بی معنی نگاه کنید به اون فرد یعنی نه مثبت بهش فکر کنید نه منفی.اگه ایشون خودشون تمایل داشتن با شما باشند اقدام می کنند اگر نه خب درک میکنم سخته ولی یه مدت بعد می بینین که عشق باید دو طرفه باشه و شما مقصر نیستید در هر صورت سعی کنید فشار بخودتون نیارید و سخت نگیرید یه گوشتون در باشه و گوش دیگرتون دروازه….و به حرف مردم بی اعتنا باشید.برای خودتون زندگی کنید .سعی کنید ورزش برید حتما از جامعه دور شدن و منزوی شدن کاری رودرست نمیکنه

  48. مبینا گفت:

    سلام
    من دختری ۲۵ ساله ام و یکه ساله پیش از همسرم که پسرخالمه جدا شدم زمانی که نوجوون بودیم پسر خاله ام یعنی شوهر سابقم با دختر داییم دوست پسر و دوست دختر بودن اما بعدها رابطه شون بهم خورد زمانی که ۲۰ سالم بود پسر خالم بهم ابراز علاقه کرد.منم ازش خوشم اومد هم وضع مالی خوبی داشت و هم ظاهر جذاب و خوش قیافه بود.با هم ارتباط برقرار کردیم و حدود دو ساله پیش ازدواج کردیم خیلی بهم علاقه داشتیم همه چیز داشت خوب پیش میرفت نا چند وقت بعد متوجه تغییراتی در رفتارش شدم.
    با کمک یکی از دوستام فهمیدم دوباره با دختر داییم ارتباط برقرار کرده.اوایل منکر میشد و میگفت هیچی بینشون نیس منم دیگ چیزی نگفتم اما چند وقت بعد دو بار این اتفاق افتاد ایندفعه منکر بی بر و برگشت گفتم طلاق میخوام و طلاق کرفتم بعد از اون رفتم یه شهر دیگه ادامه تحصیل دادم مهریه ام زیادبود و تونستم باهاش یه زندگی مستقل درست کنم.
    چند وقت پیش با یه پسر تو دانشگاه آشنا شدم پسر خوبیه از هر لحاظ ، دو هفته پیش منو بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد وقتی شوهر سابقم اینو فهمید تهدیدم کرد که میکشمت و اینکه منو دوستداره و نمیتونم جز اون با کس دیگه ای ازدواج کنم.
    نمیدونم چرا اما ازش ترسیدم من دیگه علاقه و اعتمادی بهش ندارم و قصد ازدواج واقعا نمیدونم چیکار کنم .راهنماییم کنید.

  49. siih گفت:

    خو اگه دوس داشت چرا طلاق داد؟مگه زندگی لپ لپه دره یکی رو وا کنی خوشت نیومد بری سراغ یکی دیگه باز دلتون بعد ی مدت زد برگردی سراغ اولی ، ملت چقد پرو ان، بهش بگو منو به دختر داییت ترجیح دادی ، اون زمان باید ادعات میشد ، حالام کاره ای نیستی و با هر کی بخام ازواج میکنم.بگو اونقدر مرد باش که همونطور که من تورو با عشقان تنها گذاشتم.مزاحم تنهایی من نشو، بخامم از تنهایی درمیام توهم نمیتونی مانعم بشی ، به مادر پدرتم بگو جدی باهاش برخورد کنن

  50. روزبه گفت:

    به نظر من تو ازدواج اولتون شما بیشتر مقصر بودین وقتی معیارتون وضع مالی خوب و ظاهر جذاب و خوش قیافه باشه.همیشن میشه نتیجش.لطفا حداقل در ازدواج دوم واقعیات رو ببینید

  51. فائزه گفت:

    به نظرم بی توجه باشین، اگه خانوادتون با ازدواجتون مشکلی ندارن و حمایتتون میکنن پس به تهدیداشون توجهی نکنین.اما این آقایی که باهاش قصد ازدواج دارین رو در جریان تهدیدای همسر سابقتون بزارین…ایشالا خوشبخت بشی عزیزم

  52. اولدوز گفت:

    حالا که دوستتون داشت چرا طلاقتون داد؟این خودش جای سوال نیست به نظرتون؟

  53. یکی گفت:

    یه مدرک جور کن که تهدیدت کرده ، یک مدرک محکمه پسند .بعد برو ار دستش شکایت کن ، پدرش رو درمیارن

  54. سامان گفت:

    شما وقتی طلاق گرفتین همه چیز بینتون تموم شده.اگه واقعا دوستتون داشت بعد از طلاق ، چرا الان که سرو کله خواستگار پیدا شده اومده؟در صورتی که میتونست قبل از این مسئله بیاد اگه صداقت داره نه الان.به نظر من به خانواده اش بگو تهدیدت کرده یا به مادرش یا به خاله ات اگر فایده نداشت بگو شکایت میکنم .البته حتما خانواده خودت رو در جریان بزار ولی فعلا شکایت نکن مگر اینکه حس کنی واقعا داره مزاح میشه.ضمنا قرار نیست شب خواستگاری جدیدت و بله برون رو به ایشون اطلاع بدی…سعی کن یه تاریخی بزاری که اون شک نکنه مثلا اعیاد و یا آخر هفته نباشه بهتره

  55. شایان گفت:

    به نظر من ایشون دارن فقط حرص مهریه ای که دارن بهتون میدن رو میخورن.شما رو اصلا دوست دارن…سریع با همون پسره ازدواج کن.این مرد به نظرم درد زندگی نمیخوره مرد باشد همیشه پشت زنش باشه الکی که نیست به یه باد کوچیک بلرزه.

  56. دختر تنها گفت:

    بذار هر چی میخواد بگه توام بهش بگو تو برای من مردی.به خاله ات هم بگو جلوی پسرش رو بگیره که من میخوام ازدواج کنم برن همون دختر داییتو براش بگیرن .تو هم خوب فکر کن و اگه همه چی خوبه ازدواج کن که خدای نکرده اینم نشه مثل قبلی

  57. رعنا گفت:

    خیلی راحت میتونی بری از پسر خاله ات شکایت کنی صدای تهدیدهایش هم ضبط کنی که بتونی ازش شکایت کنی.بعد صدای ضبط کرده اش را به همه فامیل نشان بده فقط مواظب باش تو نه تهدیدش کنی و نه بهش فحش بدی

  58. علیرضا گفت:

    تنها دوست داشتن که کافی نیست .دوست داشتن بدون وجود اخلاقی دیگه میتونه به هر سمتی کشیده بشه.کسی که بگه عاشق شماست ، لزوما دروغ نمیگه ولی اگر چند تا اخلاق دیگر هم کناراین نباشه ، متاسفانه میتونه این جمله رو بازم خیلی واقعی و نه دروغی به افراد دیگه بگه .مشکل اینجای بعضیا فکر میکنن وقتی یکی واقعا دوستشون داره یعنی صد در صد ماجرا تمومه.دوس داشتنی قابل اعتماده که با اخلاقای خوب دیگه کامل بشه.شما اگه این مجموعه رو در ایشون نمیبینید تصمیم طلاقتون درست بوده.

  59. 1 گفت:

    اگه اون لیاقت شما رو داشت که نمی رفت با یکی دیگه جور بشه.بهش بگو اگه غیرت داشتی به همسرت خیانت نمیکرده.بهش بگو ازش شکایت میکنی و پدرش رو در میاری .مگه هوا و هوسه با زندگی یکی بازی کنی.باهاش محکم و قاطع حرف بزن و بگو برای هیمشه فراموشت کنه

  60. مرد گفت:

    سلام
    منم زنم طلاق گرفته و رفته و با یکی در سطح خودش ازدواج کرده.البته من هنوز مجردم و دلم نخواسته تا حالا برم ازدواج کنم با وجود اینکه کیس ها خیلی خوبی هم برام بوده .چون تعهدم به زندگی بیشتر بوده و میخوام به خودم یه فرصت ریکاوری بدم.با وجود اینکه میدونستم یه جورایی نامردند ازدواج کرد هیچی بهش نگفتم چون ارزش جنگیدن نداشت و راحت هم با طلاقش موافقت کردم.این عنتری که من باید حرصش رو میخوردم و زندگیمو خراب کنه بزار بره سر زندگی یه عنتر دیگه شبیه خودش و اون حرصش رو بخورد.مال بد ارزونی و بند ریش صاحبش.به جهنم که رفت فقط از زندگی من رفت جای شکر داشت.آقایون محترم قدر خانوم خودشون رو بدونند که من یه مار رااز گردنم باز کردم.

  61. خورشید گفت:

    کم کم داشت گریم میگرفت از این کامنتتون.چن باری دیدم که به همسر سابقتون اشاره میکنید تو حرفاتون مشخصه که طلاق براتون بی معنی بوده و زندگی مشترک با ارزش ولی خب قدر ندونستن.با حرص خوردن چیزی درست نمیشه برادر من.خیلی دلم میگیره حرفاتونو میخونم حس میکنم هنوزم درگیرین.نذارین این ریکاوری طولانی بشه حتما با یه روانشاس خوب صحبت کنید و ازش مشورت بگیرید تا ایشالا دوباره به ارامش برشید

  62. مرد گفت:

    از ابراز همدلی تان متشکرم خواهرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*