در رابطه با خانواده همسر، احترام گذاشتن، مدارا کردن و توجه به خواسته های پدر و مادر همسرمان را نباید فراموش کنیم. در صورتی که افراد به رفتارهایی که حساسیت طرف مقابل را بر می‌انگیزد آگاه باشند و برای لحظاتی که در کنار هم هستند این رفتارها را انجام ندهند، بسیاری از مشکلات برطرف می‌شود. زندگی موفق تر است که زن و مرد از یک قشر باشند. دلیل این موفقیت هم این است که رفتارها و شیوه زندگی زن و مرد به هم نزدیک‌تر است چون تربیت تقریبا مشابهی داشته‌اند. در ارتباطمان با خانواده همسر هیچگاه زود قضاوت نکنید. برای اینکه درست قضاوت کنیم، هر دفعه که قرار است مادر و پدر همسرمان را ببینیم، ذهنمان را از رفتارها و حرف های آنها پاک کنیم. ما نباید رفتار اشتباه والدین همسر‌مان را به حساب همسرمان بگذاریم.

 بی‌اهمیتی به پدر و مادر همسرمان، حذف تدریجی آنها از زندگی‌مان، و کم‌کردن علاقه فرزندان‌مان به خانواده همسر‌مان و در مقابل توجه بیش از حد به والدین خودمان، رفتاری نیست که از چشم همسر‌مان دور بماند.

 مرکز مشاوره سوئیس از بهترین مراکز مشاوره تحت نظر کانون مشاوران ایران

مشاوره آنلاین خانواده مرکز مشاوره ازدواج مشاوره ازدواج مشاوره خانواده مرکز مشاوره مشاوره تلفنی

مشاوره آنلاین

82 دیدگاه ها

  1. لیدا می‌گه:

    نمیدونم مشکلم رو چه طوری باید بگم.من مادر شوهر خوبی دارم.یعنی منظورم اینه که آدم خوش قلب و مهربونیه ولی نمیدونم چرا باعث آزار من میشه.شوهر من تک پسره با ۳ خواهر.که پدرشون ۳-۴ ساله فوت کرد.بنابراین خیلی از مسئولیت های اونها رو دوش شوهر من افتاده .البته نه از لحاظ مالی.خداروشکر درامدشون خوبه.ولی از جنبه های دیگه.من و مادر شوهرم در یک ساختمان ۳ طبقه و به طور مستقل زندگی میکنیم.و خانواده من در یکی از شهرستانهای اطراف هستند.من و شوهرم کارمندیم و البته کار شوهرم خیلی زیاده و من گاهی مجبور میشم کار خونه و بیرون خونه و اداره و توقعات مادر شوهر و خواهرشوهر….همه رو انجام بدم.اصولا به ظاهر مهربونی نیستم ولی در باطن دلسوزم .باور کنین خیلی از کارهایی که برای هیچ کس تا به حال انجام ندادم برای خانواده شوهرم انجام دادم.اما مشکل من در واقع اینا نیست چون اونا هم به جای خودش به من محبت می کنن.اما از اون محبتهایی که دردی از آدم نمی کنه و فقط منتش ور سر ادم میمونه.باید بگم مشکلی که من رو الان به اینجا کشونده اینه ه من این قدر یه خانواده شوهرم توجه میکنم و سعی میکنم به میل اونا رفتار کنم و در عوض خانواده من به خونه ما می آن اونا هم دعوت بشن.اوائل هم این کارو می کردم ولی به این نتیجه رسیدم که به علت بعضی رفتارای خانواده همسرم با خانوادهع من سازگار نیستن.بنابراین سعی کردم خانواده شوهرم رو جدا دعودت کنم.مادر شوهرم توقع داره ما همه وقتهای تعطیلی و مسافرتها با اونا ابشم و با خانواده خودم وقت نگذرونم پیش خودش فکر نمیکنه منم دل دارم دوست دارم با خانواده ام باشم.خلاصه از دستش خسته شدم.تو رو خدا کمکم کنید.

    • تمنا می‌گه:

      لیداجان من هم این مشکل دارم .۲ساله ازدواج کردم مادرشوهرم ب ظاهرخوب خودشو نشون میده اما خیلی مرموزه .ماتویه ساختمون زندگی میکنیم اگه یه روز پایین نرم یا مثلا یه بار برم پایین همش تیکه میندازه ومنم نمیتونم چیزی به شوهرم بگم چون خیلی رو خانوادش حساسه منم خسته شدم

  2. کیمیا می‌گه:

    شما نباید ناشکری کنید چون وقتی مشکلات اساسی دیگران را بشنوید مشکلات خودتان هیچ جلوه می دهد.فقط یادتان باشد مادرشوهر ، خواهر شوهر، و بقیه در حاشیه هستند.به خاطر اونها خودتان را از چشم شوهرتان که محور اصلی زندگی شماست ، نندازید.من خودم واقعا نمیدونم با مادر شوهرم چی کار کنم.اصلا نرمال نیست.این مثال هایی که شما نوشتید برای من خیلی ناچیز است.مادر شوهرم کارهایی انجام میده که من و شوهرم از هم جدا بشیم.توقعات افراطی او،بددهنی و بی ایمانی ، پرخاشگری و دعواهای او مرا به ستوه آورده است.ولی چه کنم؟تجربه نشان داده است که باید انرژی را روی همسرتان بگذاریدو از او دراین رابطه کمک بگیرید

  3. طاهره می‌گه:

    سلام لیدای عزیز.هر چند سخته اما همیشه حفظ آرامش و صبوری در کنار بررسی کردن مسائل به صورت منطقی می تونه راهگشای مشکلات و گشاینده ی خیلی از تنگناها باشه.بهترین راه حل کنترل احساسات و با آرامش فکر کردن و تصمیم گرفتنه.موفق باشی عزیزم

  4. زاهد می‌گه:

    باید مشکلتون را در دو سطح ارزیابی و حل کنید
    ۱- از نظر بینشی
    ۲- از نظر عملیاتی

    من میدانم شما تند تند می خوانید تا به بخش عملیاای برسید.اما باور کنید ۹۹ درصد مشکل در بخش بینشی هست . همان قسمت که شما گفته اید راهکارهایی فکری ایده آل خود.در قسمت بینشی ، تا شما سطخ خودتون را از یک حدی بالا نکشید هر حرف و هر برخورد مادرشوهرتون براتون مشکل ایجاد میکنه (حالا چه برخورد کنی ، یا در خودت بریزی ) ، در هر دو حال آسیب می بینید اما اگر مشکل را ریز ببینید ( آن هم با رشد خودتون ممکن است ) ، در این حالت اصولا چنین مسئله ای را به عنوان مشکل تلقی نخواهی کرد.
    اما در بخش دوم : یعنی بخش عملیاتی.
    یکی از روشها شفاف بودن ، توام با احترام است.
    یعنی شما باید مرتب همین نظرات خودتون را به طور احترام آمیزی با مادر شوهرتان در جریان قرار دهید.ممکن است کمی دلخور شود و یا حتی قهر کند.اما باز هم به او احترام بگذار.و باز هم اگر مورد پیش آمد محترمانه در جریان بگذار…اینطوری به مروراو بیشتر با نقطه نظرات شما آشنا می شود.فراموش نکنید که هیچ کدام از این روشها و مهارت ها بنا نیست طی ۱ تا چند ماه جواب بدهد اما طی همین ماهها کم کم بهبود پیدا می کند.ولی باید شما مستمر عمل کنید تا نتیجه بگیرید.

  5. لیدا می‌گه:

    ممنوم از راهنماییتون.راستش خودم هم دیگه به این نتیجه رسیدم که باید با احترام حرفامو بهش بزنم به جای اینکه توی خودم بریزم.فقط شک داشتم که راه درستی انتخاب کردم یا نه.در مورد ریز دیدن مشکل به نظر من الان دیگه ناراحت شدنشون مهم نیست بلکه مهم اینه که شوهرم وقتی توقعات اونا برآرده نمیشه و اون شکایت می کنه ؛ کلافه میشه و عصبی و در نتیجه روی منم تاثیر میزاره …

  6. ریحانا می‌گه:

    سلام من دو ساله ازدواج کردم اوایل خانواده همسرم رو خیلی دوست داشتم و به مرور و با کارهاشوت ازشون سرد شدم.مثلا تو دوران عقد هیچ کدام از عیدا به من کادوی حسابی ندادن.اینو بگم که من و خواهرم به فاصله یک سال ازدواج کردیم ولی مادر شوهر اون خیلی کارا واسه خواهرم میکرد که مادر شوهر من نمیکرد.
    من اوایل خیلی دوستشون داشتم ولی الان احساس میکنم محبتشون به من الکی و زورکیه و این باعث میشه مخصوصا تو جمع بهشون توجه نکنم.من یه خواهر شوهرم دارم که ۵ سال از خودم کوچیکتره .نمیدونم چرا توقع دارم هر کاری واسه اون میکنن واسه منم بکنن.مثلا مادر شوهرم تعریف میکنه که رفتم ۵ تا لاک واشه دخترم خریدم خوب منم تو دلم میگم بابا ۱ عروس که بیشتر نداری یکی هم واسه من میگرفتی یا نگرفتی حداقل جلو من نگو.یا مثلا برای دخترش هر سال تولد میگیره ولی واسه من نه….شاید حرفام بچه گانه باشه ولی تو زندگی خیلی زهن منو درگیر کرده.من میگم اگه میخواین من شما رو مثل پدر ومادر خودم بدونم پس شما هم باید منو مثل دختر خودتون ببینید.

  7. single می‌گه:

    سلام عزیزم
    این موضوع شما واسه من خیلی آشناست منم شرایط شمارو داشتم ولی الان خودمو پیدا کردم امام علی (ع) می فرماید :بهترین کارها میانه روییست یعنی افراط و تفریط در محبت به همه ممنوع.رفتارای توام با احترام و محبتی بشر دوستانه.عزیزم ببخشید ولی توقع زیادیه شما رو هم مثه دخترشون تحویل بگیرند اون هم ما عروسهایی که همیشه به نگاه مادر شوهر بهشون نگاه میکنیم خیلی به ندرت پیش میاد مه هم رفتار مثه دخترشون داشته باشم.در مورد کادو هم اگه واسه ۴-۵ تا مناسبت که برات هدیه بیارن ازدواج کردی زندگیتو باختی چون خواستت براورده نشده …..احساس من اینه شما از یه جایی ناراحتی و به این موارد گیر دادی و حتی قبول هم نداری اینا مشکلن چون گفتی “شاید حرفام خیلی بچه گانه باشه ولی تو زندگی ذهن منو خیلی درگیر کرده “.ببخشید خیل رک باهات صحبت کردن .موفق باشی

  8. مسافر می‌گه:

    ریحانا جان با این توضیحاتی که دادی فکر میکنم ایراد کار ، توقع بالای شما باشه نه رفتارای خانواده همسرتون.دوران عقد ، برای هدیه دادن و گرفتن نیست اصلا شاید خانواده ای باشه که رسم نداشته باشه در این دوران هدیه ای بدن.تفاوت فرهنگی ، شرایط اقتصادی و… در بین خانواده ها متفاوته و چه بسا از نظر خانواده ی شوهر شما چنین هدیه هایی خوب و مناسب بودند.شما هم این تفاوت ها رو بپذیرین تا دیگر نه مادرشوهرتونو با فرد دیگری مقایسه کنید و نه هدیه ها رو با پیش بینی ذهنی خودتون.در مورد تولد گرفتن .آیا در خانواده خود شما رسمه که برای عروس یا داماد تولد بگیرن؟آیا خانوادتون برای همسر شما در این دو سال تولد گرفتن؟حتی اگر اینگونه هم باشه باز باید تفاوت فرهنگیو بپذیرین.خانواده همسر شما چنین رسمی ندارن ودر نتیجه تولد نمیگرین.به نظر من شما روی مسائل کوچکی از زندگیتون تمرکز کردین که واقعا ارزششو نداره دلیلش هم توقع زیاد شماست.

  9. ناشناس می‌گه:

    شما اول میخواین حس کنین که اون ها شما رو مثل فرزندشون دوستتون دارن تا بعدش خوش رفتاری کنین و این درست نیست.آن ها وظیفه ندارن که به شما هدیه بدن .اگه بدن ، چه هدیه ای کوچک باشه چه بزرگ ، لطف کردن.شما توقع هیچ چیزی نداشته باشین و به خاطر همسرتون ، بزرگتر بودن آن ها و … بهشون احترام بگذارین و خوش رفتاری کنین.اگه بهتون لطف کردن که چه بهتر.اگه نکردن هم ناراحتی ای نداره که بخواین خودتونو اذیت کنین.پس این رابطه ی عروس و خانواده ی همسر رو به این گونه ببینین که شما اومدین احترام بگذارین و خوش رفتاری کنین و هیچ چیزی در قبال این نمیخواین.به خاطر خوشحالی همسرتون میخواین به کسانی که بهشون علاقه داره، خوش رفتاری کنین.مطمئن باشین که اگه این گونه فکر کنین خیلی چیزها به دست میارین که اولینش آرامشی هست که ازتون گرفته شده

  10. ناشناس می‌گه:

    اول اینکه بدون هیچ عروسی جای دختر رو نمیگیره و هیچ پدر شوهر و مادر شوهر یا پدر زن و مادر زنی جای پدر و مادر واقعی ادم رو نمیگیره.اینا همش در حد تعارفه.مگر اینکه واقعا مورد استثنایی باشه.پس بهتره توقعت رو درست تعریف کنی اصلا دلیلی نیست که خانواده همسرت برات تولد بگیرن.باور کن منم بار اولی هست از عروسی میشنوم از خانواده همسرش همچین توقعی داره.باور کن همین حرفهای بچه گانه راه دادگاه رو باز میکنه.فکر کردی کسانی که برای جدایی اقدام میکنن خیلی دلایل فلسفی و حکیمانه ای دارن.نه عزیزم…همه مشکلاتشون اینه :مادرت اینطوری کرد…خواهرت اینجوری کرد…شما رفتارت مثل یه عروس باشه.اصلا سعی نکن خودت رو حای دخترشون بدونی چون نمیتونی سطح توقعت رو کنترل کنی.حفظ احترام همراه با رعایت حریمها + پایین آوردن سطح توقع
    مشکل عمده شما همین سطح توقعته…مراقب زندگیت باش که به راحتی میپاشه

  11. نادیا می‌گه:

    بهتر نیست به جای زوم کردن روی حرفهای خانواده شوهرت و مادر شورت ، انرژی و وقت بذاری روی زندگی مشترکت و ایجاد تنوع و خوشی بیشتر برای زندگی خودتو شوهر خوبت؟
    حساسیت های زیاد تو زندگی و رفتارت با شوهرت تاثیر منفی دارد.سعی کن از هر چیزی انرژی مثبت بگیری نه منفی….سر خودتو و وقتت رو با چیزای خوب پر کن.
    برو غذاهای جدید یادبگیر درست کنی..طرحهای جدید کن خونتو..نقاشی کن ، ورزش ن..استخر برو.با خانواده شوهرت هم با احترام و بدور از هر گوشه و کنایه ای رفتار کن و برات آنقدر این مسائل مهم نباشه.
    خوشبخت باشی

  12. روناک می‌گه:

    ریحانا جان من کاملا درکت میکنم به خدا همشو کشیدم تازه کلی چیزای دیگه اضافه کن اما فقط با توضیح به همسرم کمی رفت و آمد و کم کردم و مثل خودشون رفتار میکنم که تو ذوقم نخوره.این بهترین راهه.بی احترامی هم نکن.اگر چه عقایدت چیز دیگه ست اما مثل خودشون باهاشون باش همین

  13. باران می‌گه:

    دوست عزیز باید بگم منم موقعیت تو رو درک میکنم مادر شوهر من هم با اینکه جلوی دیگران میگه من مثله دخترش هستم ولی اصولا فقط در حد حرفه و من میبینم چطور واسه دامادش خودکشی میکنه اما من با خودم میگم اصلا واسم مهم نیست چرا باید زندگی خودم رو با همسرم که اینقدر دوستش دارم خراب کنم به خاطر یه مشت حرف و کاری که نصفش هم از روی نادانیه .عزیزم باید بگم درسته که ممکنه بگن عروسمون مثل دخترمونه میمونه اما در حقیقت اینطوری نیست اکه به خودتم نگاه کنی میبینی که تو هم اون رو مثله مادر خودت نمیبینی پس سعی کن توجه خودت رو روی زندگی با شوهرت بذاری و از این فکر و خیال ها دوری کنی

  14. sara می‌گه:

    منم مشکلاتی شبیه تو دارم ولی با یه فرقای کوچیک.ما هنوز عروسی نکردیم و نامزدیم…نامزد من کاملا پشت خانواده شه.عزیزم آنقدر خودتو با این حرفا و فکرا مشغول نکن من اینکارارو کردم و به هیچ جایی نرسیدم تصمیم گرفتم رابطمو با خانوادش کم و رسمی و با احترام کنم.البته من بهشون بی احترامی نکرده بودم.الان فقط به پدر و مادر نامزدم چند وقت زنگ میزنم بازم میگم خودت رو با این فکرا اذیت نکن

  15. افرا می‌گه:

    من فکر میکنم هیچ جای دنیا به غیر از ایران رابطه مادر شوهر و عروس اینقدر جالب نباشه.هر دوشون از اول نسبت به هم پیش زمینه منفی دارن ولی جالبه که با این حال از همدیگه توقع بهترین ها رو دارن.من ازدواج نکردم ولی کلا به نظر من فرهنگ هر خانواده ای با خانواده دیگه فرق میکنه یعنی بعضیا رفتارهایی رو بد می دونن یا بی احترامی حسابش میکنن در حالی که خانواده مقابل اصلا یه همچین قصدی ندارن و کلا اینجوری و براشون اون نوع رفتار عادیه و حتی فکرشم نمیکنن که مثلا دارن کار ضایعی انجام میدن میبینی که معیارها نسبیه و پشت هر کاری نیت بدی وجود نداره.و شما دوست خوبم طبیعیه که از بعضی کارا و بعضی رفتارا ناراحت بشی ولی تا میتونی سعی کن مثبت به قضیه نگاه کنی و خودت رو وفق بدی یا قضیه همونطور ه شما با مادر شوهرت مثل مادر خودت رفتار نمیکنی و به اندازه اون دوستش نداری انتظار نداشته باش اون تورو مثل دختر خودش دوست داشته باشه و مشابه باهات برخورد کنه.قشنگ به زندگیت برس به همسرت و زندگی خوب و آرومت فر من.مگه هفته ای چند ساعت و چند بار میری خونه مادر همسرت؟اون چند ساعت هم باهاش مهربون باشه و بیخیالی طی کن بلاخره اون مادر همسر شماست.

  16. الف- ح می‌گه:

    عزیزم اگر احترام میخوای باید از ته قلبت بهشون احترام بذاری و حتی توی صحبت کردن مراقب کلماتت باشی…حتی وقتی جایی که حضور ندارن…این باید برات عادت بشه…هر چقدر هم بد باشن و بیخیال وغیره…بلاخره خانواده همسرت هستن و احترامشون واجبه…شما توقعت خیلی بالاست دوست خوبم…یکم سطح توقعت رو بیار پایین…مادر شوهرت اجباری نداره هر دفعه برات کادو بگیره.شاید بنده خدا دستش تنگ بود..آنقدر منفی نگری نکن دختر.
    مادر شوهرم من روز اولی که رفتم خونشون به جمله بهم گفت همیشه یادمه.گفت شاید تو خونه بابات هر وقت قهر میکردی میومدن نازتو میکشیدن اما هیچ وقت یادت نره تو خانواده شوهر از این خبرا نیست واقعا هم راست گفت و ممنونم ازش بایت این حرفش.سعی کن باهاشون مهربون باشی آنقدر هم ازشون توقع بی جا نداشته باش

  17. bahari می‌گه:

    وای عزیزم میدونم همه اینها داغی است بر دلت اما خیلی جدی نگیر.اینقدر چیزا برای من پیش اومده که این مسائل جزیی اصلا دیگه با چشمم نمی آید.تو فقط و فقط به فکر خودت و همسرت باش زندگی خودتون از هر چیزی واجب تره

  18. aphd می‌گه:

    سلام خیلی حالم بده.از زندگیم حالم بهم میخوره.روزای اول عروسی که خواهرای شوهرم دو به دقیقه سر به سرم میذاشتن به شوهرمم گلایه میکردم که اینا چرا اینطوری رفتار میکنن ولی شوهرم مدام دعوام میکرد که تو توهم زدی و خواهرای من خیلی خوبن مشکل از توئه.خیلی خیلی دوسم داشت.ووقتی میگفتم حالا که اونا منو ناراحت میکنن تو دیگه چرا دعوام میکنی میگفت به خدا اگه میدونستم حق با توئه باهاشون دعوا میکردم و نمیزاشتم اونا پاشونو توی خونم بزارن.چند ماهه پیش تقریبا دو تا از خواهر شوهرم بر علیه من توطئه کردم و کلی حرف دروغ به من بستن.مادر شوهرم هم مسئول شد و همه این حرفا رو به شوهرم رسوند.اون روز شوهرم داغ کرده بود و منم گفتم این حرفا رو نزدم اون گفته اگه بفهمه کی راست میگه با اون یکی سخت برخورد میکنه منه بیچاره که شاهدی نداشتم محکوم شدمو اینقدر اعصابمو خورد کرد که گذاشتم رفتم خونه بابام بعد چند روز که اومد دنبالم و برگشتم یه قرآن برداشتمو بهش قسم خوردم که اینا همش تهمته.قرآن رو جلوی خواهر شوهرم گذاشتم و گفتم قسم بخور که این کارو نکردی ولی این کارو نکرد.شوهرم مطمئن شد من مقصر نبودم ولی دریغ از کوچکترین عکس العملی.یکی از خواهرشم یه بار تا تونست فحشم داد و وقتی به شوهرم گفتم دو روز باهاش قهر کرد و بعدشم دوباره آشتی کرد.حرصم در اومد انگار نه انگار خواهرش منو خورد کرده بود.وقتی گلایه کردم گفت آدم باید گذشت داشته باشه ولی اون روزایی که منو به خاطر اونا اذیت میکرد گذشتش کجا رفته بود.حالام میگه که گذشت کن و بیا بریم خونه خواهرم باهاش آشتی کن.پیش یه روانشناس رفتم گفت افسردگی گرفتی.شبا خوابم نمیبره اگرم ببره با قرص میخوایم هر وقت این همه زور رو یادم می افته گریه میکنم دلم میخواد با یکی حرف بزنم.

  19. الف- ح می‌گه:

    عزیزم وقتی ازدواج میکنی و وارد یه خانواده جدید میشی با طرز فکر و رفتار و عقاید متفاوت پس باید خودتو باهاشون وفق بدی…هیچ وقت همسرت رو بین خودت و خانوادش قرار نده.اگه شما چند ساله اومدی تو زندگیش خانواده ش از ابتدا باهاش بودن.اینطوری باعث میشی همسرت در مقابلت جبهه بگیره و طرفداری خانوادش رو بکنه و دلخور میشی .توقع نداشته باش که اگه خانوادش کار اشتباهی کردن باهاشون قطع رابطه کنه.خودت همچین کاری رو میکنی؟مسلما خانواده ی تو هم رفتارهایی رو دارن که همسرت نمی پسنده اونوقت خوشش میاد که همسرت بهت بگه باهاشون قطع رابطه کن.؟؟؟
    همین که همسرت فهمیده تو راست میگفتی و اشتباه از خواهرش بوده کافیه.حالا باید کاری کنید که دیگه از این مسائل پیش نیاد.به جای قطع رابطه سعی کن رابطه ت رو باهاشو بهتر کنی و صمیمی تر بشی باهاشون.زمانی که با خواهر شوهرات دوست باشی مسلما این اتفاق ها نمیفته.این فکر ها رو که باهاشون رفت و آمد نکنیم دور بریز.روزی میاد که جای خالی همین آدمها اذیتت میکنه و میگی کاش بودن.باهام دعوا میکردن ولی فقط بودن

  20. aphd می‌گه:

    خونوده من تا حالا کوچکترین بد رفتاری با همسرم نداشتن اینو خودش میگه نه من.شوهر من حداقل میتونست اگه به خاطر رفتارهایی من که به نظرش اشتباه بود منو اذیت نکنه یا باهام قهر نکنه که منم ازش انتظار برخورد با خانوادش رو نداشته باشم.به خدا فکر میکنم رفتارش نسبت به من جوری بود که اشکمو در میاورد ولی حالا با دیگران طوری رفتار میکنه که انگار یه گوله عقلو شعوره حالم بد میشه.خب راست میگم مردا چون خواهر و مادرشونو دوست دارن هر چیزی ازشون رو نادیده میگیرن ولی وقتی به زنه بیچاره میرسه عین پتک میزنن تو سرش .یعنی مردا فقط به خاطر میل جنسیشون زن میگیرن؟

  21. زنده دل می‌گه:

    شما باید اینو در نظر بگیرین که ایشون تا وقتی مجرد بودن ، خواهر ها و مادرشون همیشه بهشون محبت میکردند، بدی ازشون ندیدن و طبیعیه که وقتی ما بگید فلان رفتارو داشتن باور نکنن.بهر حال یک عمر باهاشون زندگی کردن ، هر چقدرم عاشق شما باشن باورش براشون سخته و فکر میکردند که شما مشکلی دارید.اما خداروشکر حالا میگید باور کردن پس دیگه ناراحتی بابت چیه؟
    توقع دارید همسرتون همون رفتاری که اونموقع با شما داشتن الان با خانوادشون داشه باشن؟ این توقع درستی نیست به هر حال خانوادشن.اتفاقا اینکه ایشون با اونا همچین رفتاری ندارن میتونه یه دلگرمی برای شما باشه .ایشون بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترکتون و دیدن خوبیای شما همین رفتارا رو در مقابل شما هم خواهد داشت پس به این نکته مثبت هم فکر کن.بهتره گذشت کنید ولی اگه رفتاراشون ادامه داره و تحملش برای شما سخته ، میتونید بگید خودشون با خانوادشون رفت و آمد کنن و شمارو معاف کنن ولی هیچ وقت نخواید بین همسرتون و خانوادش اختلاف بیفته

  22. maryam می‌گه:

    عزیزم معلومه داری با زندگی خودت و هخمسرت چی میکنی؟این راهی که پیش گرفتی به ترکستان میرود
    اول از همه از مشکلات و به قول خودت توطئه های خواهرای همسرت و مادرش به همسرت هیچی انتقال نده به هیچ عنوان.دوم اینکه به هیچ عنوان همسرت رو بین خودت و خانوادش نذار که قطعا شما رو انتخاب نمیکنه.این کارت علاوه بر این که محبت بین شما روکم میکنه باعث از بین رفتن حرمتها میشه و مشکلات زیادی ایجاد میشه.نکته سوم انیکه خودت قدرت دفاع نداری؟خو.دت نمیتونی حق خودت رو بگیری؟چرا اینقدر ضعیفی؟چرا سیاست نداری؟نکته چهارم اینکه به خاطر حرفها و مشکلات خانه زنکی چرا گذاشتی رفتی خونه بابا ت؟
    میدونی همین ترک کردن خونه چقدر به نفع خواهرای همسرت تموم میشه؟شما خیلی عجول و کم صبر هستی خواهرای همسر من خیلی عذابم میدادن.از شب عروسی گرفته تا همین الان که چهار ساله از زندگیمون میگذره.اما هر بار بعد از دلخوری همسرم گفته بیا بریم بهشون سزر بزنیم منم رفتم قلبا راضی نبودم اما برای حفظ زندگیم رضایت خدا و همسرم رفتم..شما با رفتار پخته تر میتونی همسرت رو جلب خودت منی و بعد از مدتی همسرت که گذشت شما رو میبینه بهت اعتماد پیدا میکنه…اما به شرط داشتن رفتار پخته نه این رفتاری که الان داری

  23. ناشناس می‌گه:

    به نظر من سر خودت رو گرم کن تا کمتر به مسائل و مشکلات و این درگیری های خاله زنکی بها بدی ورزش کن…کلاس برو…آنقدر روی حرفها و رفتارهاشون متمرکز نشو

  24. ناشناس می‌گه:

    دوست عزیز هر کدام از ما خانواده ای دارد و گاه این خانواده ممکن است نواقصی داشته باشد اما در هر صورت برای ما از جایگاه ارزشمندی برخوردار است و هر شخصی که مستقیما آن را زیر سوال ببرد و جبهه گیری کند مطمئنا آزرده خاطر خواهیم شد.و حتی در صورت امکان از این فرد دوری میکنیم.همسر شما از این قاعده مستثنی نیست . و اگر مدام بدگویی خانواده اش را بکنید مطمئنا برایش نا خوشایند است و خود شما فاصله می گیرد.دقت کنید که این رفتار ها اگر ادامه پیدا کند بزرگترین ضربه را به زندگی مشترکتان میزند.به جای اینکه اینقدر روی خانواده همسرت زوم کنی روی زندگی مشترکتون متمرکز باشی بهتر است.

  25. باران می‌گه:

    شما پس از ازدواج باید خیلی ار رفتارهای خانواده همسرت رو اصلا نبینی و بی اهمیت باشی و اگر ناراحت شدید در حد بیان ناراحتی باشد.مطمئن باشید که برخورد پرخاشگرانه نتیجه عکس خواهد داد و حریم ها از بین می رود و توهین های بیشتری دریافت خواهید کدر.رابطه شما با خانواده همسر باید رسمی و با احترام باشد و اگر این روند را ادامه دهید و رفتارهای بد را نادیده بگیرید و روش خود را داشته باشید کم کم آنها هم متوجه حد و حدود رفتارشان با شما می شوند.متاسفانه شما طوری پیش رفتید که روابط تیره شده و نیاز به زمان دارد.بعد از گذر زمان حتی طئنه ها را بی پاسخ بگذارید…مواظب باشید که زندگی مشترکتان با این شکایت های شما از خانواده همسر رو به سردی نرود.

  26. مریم می‌گه:

    دوست عزیز، ترک خانه و دعوا با همسر به خاطر آشتی کردنش با خواهرش ، شکایت های مداوم،… فقط و فقط موقعیت شما رو نزد همسرتون خراب تر می کنه و توجهی که طالب آن هستید به دست نخواهید آورد شما دراین دوسال به جای اینکه روابط رو با خانواده همسرت مدیریت کنید آن را خراب کردید و این خود زمینه ساز بروز مشکلات و اختلافات بعدی است.مدتی زمان بدهید بعد تلاشتان را برای ترمیم این رابطه انجام دهید و بعد از آن حد و حدود و حریم ها را با رفتارهای خودتان برای آنها مشخص کنید.بعد از این کار هرگاه ناراحتی بود با خود شخص کوتا ه و ختصر بیان کنید که توقع فلان رفتار رو نداشتید و دیگر ادامه ندهید و تا جایی که ممکن است آن را برای همسرتان بازگو نکنید و اگر این اتفاق افتاد خیلی سربسته و زیاد ادامه ندهید.اما در حال حاضر هرگونه شکایت نزد همسر پرهیز کنید و فقط و فقط بر زندگی مشترکتان تمرکز داشته باشید.

  27. زاهد می‌گه:

    بهتر است کمی سطح توقعاتتون رو پایین بیارید (توقعات بی جا مانند قطع رابطه همسر با خانواده را به طور کامل از بین ببر).به نکات مثبت زندگی مشترکتان فکر کنید و سعی در توقیت آنها داشته باشید ارزش زندگی شما دو نفر بیش از اینهاست که با فکر به رفتار و اعمال و گفتار اطرافیان خراب شود.هر چه توقع شما بیشتر باشد و ریز بین باشید و حساسیت بیش از حد داشه و مدام اتفاقات رو مرور کنید، فقط و فقط خودتون رو آزار میدید و حال روحی تون از اینی که هست بدتر خواهد شد.

  28. مشاور می‌گه:

    گویا بیشتر از اینکه از خانواده همسرتان ناراحت باشید ازاین ناراحت هستید که به آنها توجه دارد.هرگز سعی نکنید شوهرتان را از خانواده اش دور کنید چرا که دقیقا از شما دور خواهد شد و صمیمیت از بین می رود.مواظب باشید که با این حساسیت ها دچار حسادت نشوید.شما باید بیشتر روی صممیت تان با شوهرتان کار کنید تا توجهات لازم در نتیجه شما حاصل شود.خیلی راحت از او بخواهید که به شما توجه کند، نوازشتان کند و… توجه کنید که از در مقایسه وارد نشوید و اسم هیچکس را بر زبان بیاورید چرا که نتیجه عکس دریافت می کنید.دقت کنید که یکی از فاکتور های راهیابی شما به قلب همسر همین روابط خوب با خانواده ی اوست.

  29. eghlima می‌گه:

    عزیزم تو حق نداری احساس بدبختی کنی .و اصلا مسئله ای نیست که بخواهی به خاطرش بهترین لحظات زندگیتو خراب کنی.فقط با این خودخوری ها داری با زبون بی زبونی به همه میفهمونی که خیلی مهم اند و اونها هم از این قضیه سوء استفاده می کنند.ببین همسر توبا این اخلاق تربیت شده و تو هم نمی تونی تغییرش یدی پس من اکه جای تو بودم قضیه خانواده همسرمو از رابطه خودم با همسرم کاملا جدا می کردم و با سیاست با خانواده همسرم برخورد می کردم راستی چند سالته و همسرت چند سالشه؟

  30. aphd می‌گه:

    من ۲۳ سالمه شوهرم ۳۰ سالشه.عزیز دل یعنی چی که اینجوری تربیت شده؟ تربیت شده که به خاطر خانوادش تو سر من بزنه ولی کارای خانواده خودشو نادیده بگیره؟نمیخوام قطع رابطه کنه یا باهاشون درگیر بشه فقط فقط باهاشون سرد رفتار کنه .که بدونن من مهمم.وقتی شوهرم در قبال شوهرم در قبال رفتارای اونا بی تفاوتیه و باهاشون طبق و باهاشون طبق معمول رفتار میکنه بی ارزشی منو میرسونه یکی از خواهر شوهرام تا خواهر شوهرش چیزی بهش میگه شوهرش با خواهرش درگیر میشه.خواهر شوهرم میگه چون شوهرش اینجوریه خواهراش جرات ندارن اذیتش کنن

  31. eghlima می‌گه:

    اصلا تو چرا خودتو با اونا درگیر میکنی که نیاز به این همه حرف و حدیث باشه.بزرگترین اشتباه رو تو داری که اجازه می دی حرفای خاله زنکی دو تو آدم اینقدر رابطه ی تو و همسرتو به بازی بده ببین همه ما میدونیم که رفتار همسرت هم درست نیست ولی ما که همسر تو رو نداریم تا بهش درست رفتار کردن رو بگیم در نتیجه به تو میگیم تا همسرتم تحت تاثیر رفتارهای درست تو ، درست رفتار کنه.جلوی روی همسرت با سیاست و احترام با خانواده اش رفتار ن و بدگویی پشت سرشون نکن بعدا میبینی همسرت همه حق ها رو میده به تو.توروخدا این لج بازی رو بذار کنا

  32. baran می‌گه:

    دوست عزیز از تعادل خارج نشوید همیشه نتایج بدی به دنبال خواهد داشت.شما فقط باید عروس خانواده شوهرت باشی نه بیشتر.هر عروسی وقتی به خانه مادر شوهر میره کارهای معمولی انجام میده اما نه بیشتر.دقت کن که لطف های زیادی تبدیل به وظیف میشه و توقه به وجود می آورند و از اونجایی که همواره برآورده کردن این توقعات وجود نداره و فرد دچار ازردگی خاطر میشه و از اینکه به چشم وظیفه از او انتظار دارند ودر مقابل هم درک آن برای طرف دیگر سخت هست که چرا تا دیروز جور دیگر بود واما امروز….شما حد تعادل رو رعایت نکردید در گذشته که گردگیری هم می کردید و امروز که توهین و قطع ارتباط….وقتی روند غلطی داشتید حالا امروز به مرور و آرام از این روند بیرون بیایید تا دیگران هم برای پذیرش این تغییرات آماده بشند و تصورات غلط نکنند.این توقع شما نتیجه همون کارهای خودتون وعدم تعادل هست.اما دوست عزیز با این توقعات فقط خودت رو آزار میدی و بدان که نباید کاری میکردی که توقع جواب میداشتی.حتی توقع از همسرت هم بی جاست ایشون در فرهنگی دیگر و در خانواده ای دیگر بزرگ شده و نباید انتظار داشته باشی.که همانطوری که تو ارزش او را در خانوادهات حفظ می کنی او نیز همین کار را بکند.ایشون با شما تفاوت دارند و این طبیعی است.

  33. مریم می‌گه:

    ببین عزیزم اینها فقط مشکل شما نیست اکثریت این مشکلات رو با خانواده همسر دارند اما یکی این مشکلات رو برای خودش بزرگ میکنه ودیگری نه و بیشتر تحمل میکنه این بستگی به سطح سازگاری هر فرد داره.شما ریز بین هستید و خیلی به جزییات فکر می کنید و این نتیجه ای نداره جز اعصاب خوردی برای شما.اکثرا این مشکلات رو دارند و طبیعی هم هست چون هر کدوم از دو خانواده متفاوت هستند با افکار و عقاید متفاوت و نه شما نه هیچ فرد دیگری موفق نخواهد شد که خانواده ای رو تغییر بده.یکی از دلایلی که ازدواج سبب رشد یک انسان میشه همینه که باعث میشه فرد سطح سازگاریش رو بالا ببره و در بسیاری از موارد از خود گذشتگی کنه.همسر شما هم این توانایی رو نداره که دو خانواده رو اداره کنه که بنابراین شما نترس چون تعادل به وجودخواهد آمد.شما دیگه به این نسئله فکر نکن ،سازگاریت رو بالا ببره .

  34. aphd می‌گه:

    خداییش حرفاتو قبول دارم به خدا خیلی وقته چیزی بروز نمیدم ولی خودم از دورن دارم میسوزم /مثلا عید نباید برم مسافرت چون آقا دادش قراره از تهران بیاد همچنین میگه عید نریم مسافرت داداشم میاد انگار خارجه دیر به دیر میاد.به خدا هیچی نگرفتم ولی دارم میسوزم پارسال کل خانوادش با هم رفتن مسافرت ما رو جا گذاشتن ما چون پول نذاشتیم نرفتیم ولی امسال که وضعمون بهتر شده نباید جایی چی کار کنم حداقل غصه نخورم؟

    • زنده دل می‌گه:

      شما اصلا شوهرت رو درک نمیکنی یعنی خودتونو جای ایشون بذارید.توقع دارید تو روی خواهراش وایسن و باهاشون برخورد کنن.و یا اینکه توقع دارید برادرشونو نبینن و بیان مسافرت.درسته خارج نیستن ولی برادرشون که هستن.سالی یه بارم خیلی کمه که آدم برادرشو ببینه.اینو من میفهمم که از خواهرم دورم.شما باید یه کم سعی کنید همسرتونو درک کنید.نگید نه.اگه من بودم به خاطر همسرم قبلو میکردم چونکه شما نیستید.همسرتون با شما فرق داره روحیانش مث شما نیست.حرف ایشون غیر منطقی نیست که میگه نمیخوتن با خواهراشون برخورد کنن یا به خاطر برادرشون نمیخوان برن مسافرت.خانواده همسرتون شما رو آزار میدن، درست شما حق دارید ازدستشون ناراحت بشید ولی این مشکل بین شما و خواهر شوهرها و مادرشوهرتونه.به همسرتون هیچ ارتباطی نداره.مسائل رو با هم قاطی نکنید مشکلتون رو با اونا حل کنید و بین خودتون و همسرتون مشکل تراشی نکیند.تو این دو رابطه مطمئنا رابطه شما و همسرتون خیلی مهم تر از رابطه شما و خواهرشوهر ها و مادر شوهرتونه .
      شما نباید یه رابطه مهم تر رو به خاطر یه رابطه کم اهمیت تر خراب کنید.

  35. sare می‌گه:

    عزیزم اینقدر خودت رو در معرض حرف ها ی اونها قرار نده سعی کن اول فکر کنی اون ها هم یک سری آدم هستن که تو داری کنارشون زندگی می کنی.گلم اولا با جاریت نشینو هیچ درددلی نکن.حتی از خوبی هاشون هم پیشش نگو.شما نیاز نیست خیلی صمیمی بشی باهاشون.حتما شما یک اتویی میدی دستشون حتی کوچیک .آینقدر نرو به شوهرت بگو فلانی این رو گفت فلانی دروغ گفت.مادرت اینو گفت .عزیزم کاری نکن که شوهرت دنبال دروغ گو باشه.با زندگیت بازی نکن.بیا این کارهایی که هگه گفتیم رو انجام بده تا یک ماهه دیگه ببینم میگی بهترین شوهر رو دارم…

  36. سارا می‌گه:

    من هم یه مدت مشکل شما رو داشتم .بعد یه مدت میدونی چی شد…اون هم شروع کرد به عیب گذاشتن رو خانواده من به هر دلیلی.الکی گیر می داد.بین خواهر شوهر من من رو از خونه خودم بیرون کرد ببین در چه حدی بود.اما من یاد گرفتم که هر چی دیدم بهش نگم.اون هم کور نیست که وقتی دید من گذشت می کنم خودش سعی کرد به جای خانواده اش بهم محبت کنه.ببین عزیزم اشتباه بزرگیه که شوهر رو بین خودمون و خانواده اش قرار بدیم.بعضی خانواده چشم دیدن خوشبختی ما رو ندارن دوست دارن ببینند که داداش یا پسرشون پوست زنشون رو می کنه.و تو با این کارات داری این فرصت رو بیشتر بهشون می دی اما تو برعکس باید کاری کنی که همه به زندگیتون قبطه بخورند.هیچ وقت پشت اون ها پیش شوهرت حرف نزن.و فقط اون ها رو به خدا بسپار بدون چوب خدا صدا نداره.رابطه ات رو با شوهرت صمیمی تر کن.عاشقش باش بیشتر از همه جلو خانواده اش .

  37. khanoomi می‌گه:

    سلام
    من مشکلی که نوشتی رو دقیقا من هم داشتم و دارم مثل شما اوایل که نامزد کردم و رفتم خونشون ممکن نبود بشینم همش سرپا بودم اینکارو اونکار و میکردم.حتی لقمه میگرفتم میدادم به خواهرش چون حامله بود اما بعدش همه اینارو سرم خراب شد.حتی شد که من رو خونشون راه نمیدادن یعنی خیلی راحت در رو به روم باز نمیکردن.من خیلی گلایه کردم و غصه خوردم حتی از ناراحتی غش می کردم .شوهرم میگفت هر کاری دلت میخواد بکن جوابشون رو بده من باهاشون رو در رو نمیشم.
    اما من کوچکترین بی احترامی نکردم چون اینطور باز نیومدم همه رو خوب میدیدم.الان خودم رو زدم به بی خیالی میرم خونشون میشینم و مثل قبلنا نیستم حتی به خواهراش زنگ میزنم و حرف میزنیم با هم در حالیکه دعوایی که باهاشون داشتیم در حد المپیک بود منظورم اینه که خودت رو عذاب نده بعدا آخرش ما می مونیم و یه دنیا قرص اعصاب.من که واگذارشون کردم به خدا همین.تو هم واگذارشون کن به خدا

  38. فهیمه می‌گه:

    به نظر منم آدم بالغ هیچ وقت به خاطر مسائلی که از جانب افراد درجه دوم و سوم زندگیش رخ میده اشخاص اول زندگیشو ناراحت نمیکنه و از همه مهمتر شادی و آرامش زندگیشو به هم نمیزه.

  39. الین می‌گه:

    هفته ای یه شب برو خونه خانواده شوهرت موقع شام برو بعد شام هم یه چایی خوردید برید خونتون فقط تو چیدن سفره و شستن ظرفها کمک کن و عادتشون بده توقع زیادتر ازت نداشته باشن عروس اگه زیاد با خانواده شوهر قاطی بشه.دردسر میشه و مشکلاتم زیاد میشه هر قدر بهت محل ندن بهتر عوضش بیشتر رو زندگی خودت متمرکز میشی و حرفای اوناهم برات کمتر اهمیت داره و بیشتر آرامش دارید تو زندگی مشترکتون هر کسی هم از رفتاراتون ناراحت شد با سیاست بگید ما زندگی عادی خودمون رو میکنیم و قصد ناراحت کردن هیچکس رو نداریم حتی میتونی در جواب بعضی اعتراض های شوهرتون هم از همین جمله استفاده کنید که باعث ناراحتی کسی نشید.

  40. سنگ صبور می‌گه:

    سلام دوستان
    من ۸ سال پیش با همسرم که با من اختلاف فرهنگی بسیار ازدواج کردم، ایشان فردی است تحصیل کرده من باایشان همکار بودیم، از همان ابتدا متوجه خواهر و مادر دخالتگر و بسیار حسود ایشان شدم، فکر می کردم که ایشان زندگیش برایش، مهم است، پای دخالت ها و توقعات را کم کوتاه می کند.رفته رفته متوجه شدم ایشان در برابر خانواده اش بسیار ضعیف است و مجبور تمام توقعات ایشان از کوچک تا بزرگ را مدیریت کند، تا جایی که خرچ دانشگاه ، کلاس های موازی و خرج های ریز و درشت ، اعم از آرایشگاه ، پول تو جیبی و هزینه های جاری مادر و خواهرشان را ، علیرغم وجود ، پدر تقبل، کنند.من با کشیدن کلی دردسر و همکاری با همسرم ایشان به سمت رفتن از ایران هدایت کردم که شاید فاصله بتواند آنها را، به خودشان بیاورد ولی بعد از گذر چند ماه آنها هم با خرج همسرم آمدند و حالا درخواست دارند که بیایند و اینجا پیش ما ، البته دورشدن دلیل بر کمک رسانی نبود چون تا وقتی ایران بودیم همسرم ریالی خرج می کرد ودر حال حاضر دلار کلان می دهد.و نکته جالب در زندگی من این است که من ۸ سال است ازدواج کردم ولی همسرم جلو من با خانوادش تلفنی صحبت نمی کند و همه اتفاق ها در خفی می افتد.
    در حال حاضر باردار هستم ،خیلی نگران فرزند هستم که با این طرز تفکر پدر و خانواده پدریش که چالش های جدیدی را به دنبال دارد چه کنم…واقعا با این همسر بی داریت .نمی دانم چه کنم؟لطفا کمکم کنید.

  41. زندگی موفق می‌گه:

    سلام مبارک باشه که باردارید و قراره مادر بشین.ایشالا وقتی مادر شدین حساسیت هاتون کمتر میشه و می بینید که مادر به پسرش عشق می ورزه و اگه چند تا راهنمایی هم کنه حمل بر دخالت نمیذازید …حالا چه دخالتهایی دارند مثلا؟ و آیا پدر همسرتون در قید حیات هستن و یا منبع درآمدی دیکه غیر از همسرتون دارند؟

  42. سنگ صبور می‌گه:

    مثلا مادر همسرم چون دخترشون سنش بالا رفته و فکر میکنه خواستگار خوب نداره.همسرم را معذور کرده که من در ایرات دیگه از پس این دختر برنمیآیم و از موقعی که ما اینجا هستیم در تکاپو است که یکجوری اینجا بماند.اگر این اتفاق با همفکری و همدلی باشد چالشش کمتر است ولی همسر من کسی است که همیشه طرفدار خانواده اش است.خدا شاهد است من فرد خودخواهی نیستم ولی دختر پر چالشی است. خودتان می دانید مسئولیت یه دختر جوان آن هم در یک کشور غریب یعنی چه؟مثلا وقتی که ایران می آیم هیچ برنامه ای حق نداریم انجام دهیم منزل هیچکدام از اقوام همسرم بدون هماهنگی با ایشان و به همراه آنها برویم.پدر شوهرم در قید حیات هستند و بازنشسته نیروی هوایی.متاسفانه طرز فکر خانوادگی ایشان این است که زحمت پسر را ما کشیدیم و کس دیگری لذتش را می برد.

  43. زندگی موفق می‌گه:

    شما باید سعی کنید آرامشتون رو داشته باشید و فقط در این صورت می توانید بهترین تصمیم ها رو بگیرین.تا میتوانی به همسرت محبت کن و ایرادات خانوادش رو به روش نیارین و مطمئن باش خودش بابت این موضوع ناراحته اما نمیتواند غرورش رو بشکنه .شما باید جو شادی و خوبی رو تو خونه بین خودت و همسرت ایجاد کنید تا دخالت های خانودشون تاثیر منفی تو زندگی شما داشته باشه.از طرفی با خانواده ش هم با احترام برخورد کن تا اگر کار اشتباهی انجام میدن خودشون شرمنده بشن

  44. سنگ صبور می‌گه:

    ممنون از راهنمایی شما.این کارها رو تا امروز انجام دادم، ولی بعد از تکرار کارهای نادرست آدم دیگه خسته می شه و کم میاره.ولی بازم سعی خودمو میکنم

  45. aye می‌گه:

    من به خوبی میفهمم که چی میکشی.بایستی مرد زنش رو راضی کنه و بعد به خانوادش کمک کنه.زن که فقط شریک درد و بی پولی نیست.سخته ولی فکر کنم بایستی با شوهرت مستقیم صحبت کنی و بگی که چقدر ناراحتی.در ضمن اگر وضع مالی شوهر خوبه میتونی ازش بخواهی چیزی به نامت کنه که یه وقت خدای نکرده یه اتفاق ناخوشایند موجب نشه که دستت بمونه تو پوست گردو

  46. سنگ صبور می‌گه:

    همسرم اصلا فرد خسیسی نیست ، خانواده اش هم از همین ، حرص میخورند و تمام تلاششان این است که عقب نمانند.من جرات ندارم خانه شان که میروم یک تکه طلا آویزون خودم کنم چون اونها هم یک چیزی درشتتر و بزرگتر می خواهند حالا که من نزدیک نیستم در تلاشند که همسرم شرایط رو فراهم کند و آنها را با خود بیاورد.از خدا میخواهم که خواهرش ازدواج کند شاید نیمی از مشکلات من حل بشود.

  47. یسنا می‌گه:

    سلام به دوستان عزیز
    مشکل من مربوط به رفتن هر هفته به خونه مادرشوهرم ایناست و توقعات و بی احترامی های اونا به ما.همسر من هر آخر هفته تعطیله و ما معمولا نود و نه درصد این تعطیلات رو در خونه ی خانواده ی همسر سپری کردیم.جالبه نه ما دلمون برای اونا تنگ میشه و نه اونا برای ما.تنها دلیل رفتن ما کمک کردن بی چون و چرا به خانواده ی همسرمه.پدر شوهرم کشاورزه و شوهرم به عنوان پسر بزرگ خانواده و به زبان دیگر به عنوان غلام خانواده هر هفته به کمک خانواده ش بشتابه.وقت گذاشتن شوهرم برای من و دخترم کاری غیر قابل قبول هست.یکی از خواهرشوهرام ازدواج کرده و یه برادر و خواهر مجرد هم داره که.کمک در انجام کارهای خواهر و برادر از وظایف شوهر من هست.مشکل ما کمک کردن نیست مشکل ما اعصاب خوردی ها و نادیده گرفتن کمک ها و نداشتن اختیار و راحتی هست.بیشتر از من شوهرم خیلی خیلی ناراحته.چندین ساله که ما درگیر حل مشکلات خانواده ی همسریم در صورتی که شاید باورتون نشه اونا حتی یه زنگ به ما نمیزنند و هیچ احوالی و کمکی به ما نمیکنند.طفلی شوهرم هنوز خستگی و ناراحتی این هفته از تنش و دلش بیرون نرفته یه موضوع جدید و یه ناراحتی تازه.خانواده ی شوهرم یه کار خیلی بد دیگه که میکنند اینه که به دوستان و فامیل پشت سر هم بد میگن و تمام کارهای همسرم رو وظیفه میدونن.شوهر خسته شده و گفته این هفته نمیام.چنان دعوایی به پا کردند و فرمودن که به جای اینکه پسرمون بیاد در خدمت خانوادش باشه میخواد زن و بچش رو ببره گردشم.میدونم که شوهرم حق داره ولی نمیدونم این وسط من چیکار کنم؟ شوهرم خیلی آسیب دیده از طرف خانوادش و من همیشه باهاش بودم به نظرتون من میتونم چه کار کنم؟ خانواده ی همسرم همیشه گلگی دارند و بسیار متوقع هستند.
    وظیفه ی من این وسط چیه؟یه موضوع جالب اینه که اگر همسرم نخواه بره و گه که هفته ی دیگه من نمیام خانوادش از چشم من میبینن.حتی با رفتن یه هفته در میون ما موافق نیستن.من باید چیکار کنم؟

  48. داوود می‌گه:

    همسرتون نره، شما نمی تونید همیشه خودتون رو از آسایش محروم کنید به خاطر حرف مردم خیلی محترمانه زنگ می زنه ، می گه آخر هفته می خوام برم جایی…هفته بعد مزاحم میشم.داد و بیداد کنند، پشت سرتون بد نگند.یه مقدار مقتدر باشید و تاثیر پذیریتون رو تو محیط از بقیه کمتر کنید.باید سعی کرد اعتدال داشت، عده ای کلا بی خیال محیط اطراف می شند عده ای دیگر کاملا درگیر محیط اطراف

  49. رایحه عشق می‌گه:

    عزیزم وقتی همسرت خسته شده تو چه اصراری داری ادامه بده؟نکنه به خاطر کنایه هایی که بهت می زنن دوست داری بری؟مهم اینه که مسرت می دونه اونا درباره تو اشتباه فکر می کنن.تو مسئول قضاوت دیگران نیستی.تو با احترام باهاشون برخورد کن و همسرت هر تصمیمی گرفت باید همراهیش کنی

  50. monay می‌گه:

    سلام دوست عزیز.شما که میگی هر هفته دو روز در اختیار خانواده همسرتون هستید و همسرتون بهش کمک میکنه اما باز پشت سرتون بدگویی میکنن و قدر نشناسن پس چه برین چه نرین اونا از شما راضی هستن شما یه مدت نرین پیششون شاید اینطوری متوجه اشتباهاتشون بشن.

  51. یسنا می‌گه:

    این هفته رو نرفتیم واقعا کاری کردن که ما رو به مرگ خودمون راضی کردن یکی از خاله های همسرم وکیل و تام الاختیار مادر شوهرم.مادر شوهرم قشقرقی به پا کرده و خاله ی همسرم از طرف اونا زنگ زده به شوهرم و گفته زن و بچه رو میشه جاش بیاد ولی پدر و مادر و خواهر و برادر دیگه نیست.و یه عالمه از این حرفا…ما رو دیونه کردن.خواهرشوهرم هم زنگ زده با مامانم و گفته که دختر شما میخواد برادرمون رو از ما بگیره مادرم هم زنگ زد به من و میگه به خاطر رضای خدا برید و بهشون کمک کنید.برادر شوهرم تنها کسی است که مادر ر و درک میکنه

  52. asal می‌گه:

    به نظر من هم باید یه کم به فکر خودتون باشین.بعضی از آدمها ظرفیت محبت زیادی رو ندارند.من با خانواده همسرم حدود ۶ سال توی یه ساختمان زندگی میکردم.هر کاری واسشون میکردم اصلا به چشمشون نمیومد.همیشه روز زن و عیدا و روز پدر بهترین کادوها رو میدادم .همیشه برادر شوهرم اینا رو شام و ناهار دعوت میکردن و حتی یه تعارف خشک و خالی هم به ما نمیکردن.انگشت شمار پیش اومد که شام یا نهار خونشون باشیم.بعدش هم که باید همه ظرفها رو میشستم بدون یه تشکر خالی.انگار که همه چی وظیفم بود تا اینکه حدود ۱ سال و نیم پیش از اونجا پاشدیم و رفتیم خونه خودمون اوایل هر روز به مادر شوهرم زنگ میزدم بعد دیدم که این زن اصلا قدران نیست.منم یه مدت بعدش تصمیم گرفتم که باهاشون خیلی رسمی برخورد کنم و زیاد بهشون محل نذارم .البته در عین حال تا جایی که میتونم بهشون احترام بذارم.باور کن از وقتیکه همچین تصمیمی گرفتم و اجراییش کردم، مادر شوهرم از این رو به اون رو شد.مادر شوهری که اصلا احترام حالیش نبود.الان همچین حواسش به رفتاراش هست که وقتی به من بی احترامی نکنه.تقریبا هر دو هفته یه بار میریم خونشون از صبح تا شب اونجا هستیم ولی من تمام مدت خودم را به چیزای مختلف سرگرم میکنم که زیاد با هاشون قاطی نشم.حتی در مورد شستن ظرف هم مدنیه که سعی میکنم اصلا به خودم زحمت ندم و واقعا نتیجه خوبی گرفتم .البته یه خواهر شوهر مجرد که معمولا اون ظرفها رو میشوره .توی سفره پهن کردن کمک میکنما ولی ظرف نمیشورم.البته بگما اونها هیچ وقت خونه ما کمک نمیکردن و نمیکنن.شاید اگر میکردن منم کمک میکردم.در کل من به این نتیجه رسیدم که با خانواده شوهر باید یک حد و مرزهایی رو حفظ کنی و یه جوری رفتار کنی همیشه باهات رودروایسی داشته باشن.کلا بعضی از آدمها خودشون باعث میشن که به جای صداقت مجبور شدن باهاشون با سیاست رفتار کنی.در مورد شمام فکر میکنم که کم کم باید به این وضع خاتمه بدین.بذارید هر چی دلشون میخواد بگن.ولی بهشون کوچکترین بی احترامی نکنین.بالاخره یه روزی متوجه میشن.همسر شما باید شما فرزندتون رو در اولیت قرار بده.این موضوع رو باید خانوادش هم بفهمن.ممکنه خیلی مورد اتهام قرار بگیرن ولی فقط باید صبور باشین و از خدا کمک بخواین که بهتون قوت و قلب و صبر بده.

    • مژگان می‌گه:

      سلام دوستان من ۱۰ سال که ازدواج کردم اوایل با خانواده همسرم خیلی مشکل داشتم خیلی واضح بی احترامی میکردن ومن چون نمی تونستم مقابله کنم باهمسرم بحثم میشد این مشکلات باعث کنار گیری وغریبه شدن ماها باهم شده الان حدود۴ ساله برادرهمسرم باخانومی ازدواج کردن که قبلا ازدواج کرده ویک بچه داره ازموقعی که این خانوم امده مادرشوهر وخواهرشوهرام تا تونستن ازمن پیش جاریم بد گفت حالا جاریم بامن قهر است وبرادرهمسرم که همیشه قبل ازدواج خونمون میامد وحتی برای خرید باهمسرم همراه ما میامد الان حاضرنیست جواب سلام من رو بده مادرشوهرم وخواهرای همسرم خیلی بین من وجاریم تبعیض قائل میشن ی چیز دیگه ای که هست اینه که متاسفانه ما با برادرهمسرم توی خونه زندگی میکنیم لطفا کمکم کنید

  53. مهسا می‌گه:

    هی…واقعا آدم دلش به درد میاد .من یکی واقعا به مرگشون راضیم منم خیلی از دستشون کشیدم.بدبختای پسر ندیده دنیا پرست.ببخشید ولی خیلی دلم ازشون پره.چیکار کنم

  54. ناشناس می‌گه:

    به نظر شما با چه کسی ازدواج کنیم که در آینده با خانواده اش کمتر مشکل داشته باشیم؟

    • آناهیتا می‌گه:

      همه ی ما میتونیم خوشبخت ترین آدم روی زمین باشیم فقط چیزی که لازمه باید یاد بگیریم که همیشه یک قاضی عادلی به اسم خداوند بالای سر ماهست که حاضر وناظر بر تمام اعمال هست و تو اجرای حکم ترازوی خیلی دقیقی داره کسی که در برابر محبت خالصانه و انسانیت ما در حق ما ظلم کنه به بهترین شکل جوابشو میده دوم اینکه همیشه باعث تمام بی احترامی ها خود ما هستیم و بس،ما اگر با رفتار درستمون به خودمون احترام بگذاریم در درجه اول ،پس به دیگران هم میفهمانیم که باید احترام بگذارند ،اینکه خانواده همسرت رو باهاشون مثل خونواده خودت خیلی صمیمی و کاملا راحت برخورد کنی اولین گام بی احترامی رو واسه خودت برداشتی پس بهتره کاملا بااحترام رفتار کنیم سوما همیشه همسرتون رو تو هرکجا و پیش هرکسی به عالی ترین شکل ممکن بالا ببرید و با کلمات محبت آمیز و محترمانه بهش عشق و انرژی بدهید
      اگر هر زمان و تو هر مکانی خودمون رو جای فرد مقابل بگذاریم شاید هم تحملمان بالاتر بره و هم به عنوان خوشبخت ترین فرد الگو دیگران بشویم

  55. ناشناس می‌گه:

    اولین قدم برای داشتن یک زندگی خوب در کنار همسر و خانواده اش ، این است که تا حد امکان همسرمان را از یک سطح برابر با خود انتخاب کنیم.یعنی بهتر است با کسی ازدواج کنیم که خود و خانواده اش از نظر اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، مذهبی ،و اعتقادی تحصیلی و …شبیه خانواده خودمان باشد.در بررسی های علمی مشخص شده در این صورت نظام رفتارها، سیستم ارزشی – عقیدتی و نیز شیوه زندگی زن و مرد بیشتر شبیه یکدیگر است و با کم بودن تفاوت ها، اختلاف در نظر ها و سلیقه نیز کمتر می شود و به این ترتیب احتمال پیدایش بسیاری از مشاجره ها ، به خصوص آنهایی که ناشی از تربیت ها و نگرش های متفاوت به زندگی هستند ، کمتر خواهد شد.

  56. نیکو می‌گه:

    واکنش های درست و نادرست به بدرفتاری خانواده همسر چیست؟

  57. مشاور می‌گه:

    بگو مگو ، سرزنش ، قهر ، بی توجهی ، بی تفاوتی ، توهین و دشنام دادن به والدین همسر رفتارهایی هستند که سرانجام نه تنها باعث تیره شدن روابط با خانواده همسر بلکه با خود همسر نیز می شوند.در مقابل این واکنش های غیر منططقی ، طیفی از رفتارهای درست نیز می شوند.در مقابل این واکنش های غیر منطقی طیفی از رفتار های درست قرار دارند.مذاکره و صحبت درباره امری که ایجاد دلخوری کرده و تلاش برای حل مساله به جای قهر ، پذیرفتن افراد همان طوری که هستند بخشش و رها کردن به جای فراموش نکردن اتفاقی که باعث دلخوری شده است و … اگر مادر زن یا مادر شوهرتان حرفی می زند یا رفتاری دارد که باعث ناراحتی یا عصبانیت شما می شود، عاقلانه ترین واکنش این است که ابتدا خشم خود را مدیریت کنید.با این کار احتمال اینکه بتوانید در یک رابطه احترام آمیز با تنش کمتر مشکل خود رابا او حل کنید و به تفاهم برسید، بیشتر می شود.والدین همسرتان را با والدین خود مقایسه نکنید و آنها را به رخ والدین همسرتان نکشید.به والدین همسرتان نشان دهید که دوستشان دارید.حتی اگر مجبور شدید رابطه خود را با آن ها کم کنید، طوری رفتار نکنید که انگار به دلیل تنفر از آنها چنین کاری را انجام داده اید .تلاش کنید رفتار مودبانه ای با آنها داشته باشید.اگر کمکی از دستتان بر می آید ، برایشان انجام دهید اما در عین حال فاصله ها را حفظ کنید به خصوص اگر از آنها دلخورید، قرار نیست کاملا با آن ها یکی شوید.حتی اگر احساس می کنید در حقتان ظلم شده است، جواب بدی را با بدی ندهید و در پی یافتن فرصتی برای تلافی یک کنایه یا نیش زبان نباشید.

  58. بنفشه می‌گه:

    خانواده همسرم در زندگی خصوصی ما دخالت های زیادی میکنند آیا می توانم از همسرم بخواهم رابطه اش را با آنها قطع کند؟

  59. زاهد می‌گه:

    بهتر است تا حد امکان تلاش نکنید همسرتان را از خانواده اش دور کنید.چون این اقدام می تواند آسیب روانی شدیدی به او وارد کند و این آسیب حتی در زندگی مشترک شما نیز اثر منفی می گذارد.حتی اگر زن یا مرد خودشان رابطه شان را با والدین همسرشان قطع کرده اند، نباید محدودیتی برای رفت و آمد او با خانواده اش قائل شوند مگر در مواقعی که مشخص شود چنین رفت و آمد هایی واقعا به وی یا زندگی مشترک آسیب جدی وارد می کند که البته تشخیص این امر با روان درمانگر خانواده است.

  60. elnaz می‌گه:

    چگونه به والدین خود اجازه می دهیم کنترل زندگی مشترکمان را به دست گیرند.

  61. مشاور می‌گه:

    ۱- رفت و آمد های زیاد و بدون برنامه و ماندن برای زمانی طولانی در خانه یکدیگر وقتی ضرورتی برای این کار وجود ندارد.
    ۲- مشورت های بیش از حد به خصوص در مورد مسائل خصوصی.
    ۳ گرفتن کمک های مالی از خانواده مخصوصا وقتی واقعا نیازی به آنها نیست واین کار فقط برای رفاه بیشتر، انجام می شود.
    ۴- جو ناآرام خانه و مشاجره زیاد با همسر که ناخواسته باعث دخالت همسر برای کنترل اوضاع می شود.
    ۵- در میان گذاشتن مشکلات زندگی با والدین که باعث دخالت های بعدی خواهد شد.
    ۶- نبود مرزبندهای مشخص در مورد نقش والدین در زندگی مشترک یا قوانین ارتباط با آنها.مثلا نبود مرز مشخصی برای اینکه هر چند وقت یک بار با والدین خود رفت و آمد کنید.

  62. ساناز می‌گه:

    سلام.ممنون از سایت خوبتون
    دختری ۲۷ ساله هستم و شدیدا به مباحث روانشناسی علاقه مندم و خیلی محتاط به آینده می باشم.من مجردم و همیشه به آینده و مسائل زناشویی که ممکنه پیش بیاد فکر میکنم..دوست دارم در آینده رابطه دوستانه ای با خانواده همسرم داشته باشم.و مثل یک دختر واسشون عزیز باشم و توی مهمونی یا قبل مهمونی برم کمکشون.ولی یه عده میگن تو هر کاری بکنی عروسی و واسشون مثل دختر خودشون نمیشی و اینکه نباید زیاد رو بدی چون روتون تو روی هم باز میشه از طرفی نمیخوام خودمو واسشون بگیرم چون توی وجودم نیست و هم اینکه نمیخوام به چشم یه غریبه بهم نگاه کنن و دوست دارم روابط دوستانه باشه به نظرتون همین که فقط توی آوردن غذا و یا جمع کردن سفره کمک کنم و زیاد خودم رو به سختی نندازم مثل شستن ظرف و جارو و این جور چیزا مگر در موارد ضروری کفایت میکنه و به اون نتیجه ای که میخوام میرسم.؟اگه نه ، لطفا بگین چطوری برخورد کنم؟خیلی از خانمهای مطیع و دلسوز رو میبینم که همسران قدرشناسی دارن و خیلی خانمهای متوقع و پر فیس و افاده ای رو میبینم که ولخرجن و زیاد اهل کار خونه نیستن و به شوهر به چشم کسی که باید بهشون سرویس بده نگاه میکنن و موفقن.من به هیچ وجح مثل گروه دوم فکر نمیکنم و موافق اعتدالم ولی با این چیزهایی که میبینم یا توی کتابهایی چون زنان خوب به آسمان میروند و زنان بد به همه جا میخونم.واقعا مردد میشم و نگران ممنون میشم اگه راهنماییم کنید

  63. زاهد می‌گه:

    سلام
    افراد اخلاقشون مختلفه هر کی یه جوره و یه اخلاقی داره یکی افاده ایه.یکی متواضع ، یکی خونگرمه یکی خونسرد ، یکی تجملاتیه یکی ساده پوش، معموالا افراد بر اساس اخلاقی که دارن با دیگران تعامل می کنند و مردم هم معمولا رفتارشون رو بر اساس برخورد طرف مقابل شکل میدن.به همین خاطر به هر کس یه جور برخورد می کنند پس رفتار مردم با هر کس عکس العمل برخوردای اوست یعنی به اندازه ای که اونو دارای شخصیت و قابل احترام ببینن بهش احترام می ذارن و در زمینه علمی هم انتظارشون اندازه ایه که خودش میخواد انجام بده.بهترین حالت اینه که هر کس از اول با احتیاط رفتار کنه و سعی کنه اول مطابق خواست طرف مقابل عمل کنه و در مرحله بعد تدریجا عملش رو به سمتی که اخلاق و رفتارش خودشه ببره مثلا در زمینه کمک کردن در کارها اگر اهل کمک در خونه پدر شوهر نیست اوما اونا توقع دارن اولش یه مقدار کمک کنه اما تدریجا کمکش کنه تا اونا تدریجا در جریان اخلاق و رفتارش قرار بگیرن .اینا در حالت عادی است که در خیلی از خانواده ها هم جریان داره اما بعضی اوقات دیده میشه که یکی از طرفین عاقلانه عمل نمیکنه و نظر و فکر طرف رو محترم نمیدونه و میخواد اخلاق و رفتار اورو عوض کنه تا اون طور که او میخواد رفتار کنه ، در این صورته که طرف مقابل بهش سخت میگذره و اذیت میشه.پس اینه به شما می گن : اگه بهشون رو بدی ازت سوء استفاده می کنند مال همه خونواده ها نیست بلکه بعضی اوقات این طور میشه مثل اینکه خانواده همسر شعور پایینی داشته باشن یا اینکه اقتدار گرا باشند یا اینکه عروس رو قلبا قبول نکرده باشند.یا اینکه عروس با رفتارهاشون به اونا بزرگی بفروشه و اونا درصد جبران بر بیان.اما اگر واقعا انسانهای فهمیده ای باشند و عروس هم درست رفتار کنه و حد خودش رو نگه داره و بهشون احترام بذاره و تواضع کنه ، قاعدتا ارتباط خوبی بینشون برقرار میشه و به مشکل نمی خورن.

  64. سنگ صبور می‌گه:

    به نظر من نحوه برخورد عروس در همه موارد میتونه بسیار تعیین کننده باشه حتی در مواردی که خانواده پدر شوهر چندان مطلوب نباشن، یعنی اگر زن برخورد خوبی داشته باشه بزرگی نفروشه و یه کاری کنه که در دل خانواده همسر جاکنه ، ممکنه اونا خودی حسابش کنند و در نتیجه اونو همینطور که هست قبول کنند و دیگه نخوان تغییرش بدن

  65. ناشناس می‌گه:

    در مورد اینکه گفتی بعضی زنها مطیع هستند اما شوهرشون قدرشناسه و بر عکس زنها ی افاده ای هستند ولی شوهراشون باهاشون خوبن عرض میکنم :حساب زن و شوهر ها از دیگران جداست ، اونی که حاکم بین زن و شوهره محبته لذا هر کدوم ممکنه به خاطر محبتی که به طرفشون دارن با اخلاق و رفتار بدش کنار بیان در نتیجه زنی ممکنه به خاطر عشق و محبت به شوهر و برای حفظ زندگیش ، مطیع او باشه و با اخلاق بد شوهرش هم کنار بیاد و یا اینکه مردی به خاطر علاقه به همسر، افاده ها و توقعات همسرش رو بپذیره در صورتی که اگر زن مطیع نبود و یا مرد دوم افاده های همسر رو تحمل نمیکرد زندگیشون به هم میخورد و این چیزیه که نادرسته

  66. مریم می‌گه:

    سلام
    به نظر من شما نباید فکر کنید که هر زنی بدرفتاری کنه برده و اونی که مطیع باشه باخته به خاطر اینه که زندگی مشترک حسابش فرق داره یعنی یه جاهایی اونی که مقصر نیست باید به خاطر حفظ علاقه طرفینی حرفی نزنه و کوتاه بیاد.در نتیجه شما باید دیدت این باشه که در ازدواج مصلحت زندگی مشترک رو بر خواست و حق خودت ترجیح بدی تا بتونی زندگی خوبی داشته باشی به عبارت دیگر اگه به جای خود خواهی دیگر خواهی رو مد نظر قرار بدی در زندگی موفق خواهی شد و به راحتی می تونی مشکلات برات بد جلوه نمی کنه بلکه اونی رو بد می دونی که به زندگی لطمه بزنه لذا به جای اینکه نگران از بین رفتن حقت باشی نگران خراب شدن زندگی خواهی بود و حاضر می شی به خاطر زندگیت هر گونه فداکاری رو بکنی.

  67. قاسم می‌گه:

    اگر به کسی خدمتی میکنید سعی کنید اول برای رضای خدا انجام بدید نه اون شخص چون بعد از خدمتی که شما میکنید یا اون شخص از شما تشکر میکنه و اون رفتاری رو که شما مد نظرتونه انجام میده که هیچ ولی اگر طرف مقابل ناسپاسی کرد و قدر خدمت و یا خدمات شما رو ندونست شما به خاطر اون نکرده بودی که بخوای ناراحت بشی چون اون ار رو برای رضایت خدا کردی و خدا هم خودش عوضش رو خودش میده و شما توقعی نداری که شخص مقابل باید چگونه برخورد کنه.به نظر من بهتره قبل از معامله با خلق با خالق و خدای خلق معامله کنیم.

  68. کارمند می‌گه:

    بستگی به طرف مقابل داره مامان من دوست داره عروسش فوق العاده خون گرم باشه اهل تعارف و اینا نباشه الان عروسمون شمالی و ما ترکیم ترکها هم خون گرمند و دوست دارند عروس مثل دختر وارد خونه و به کارها به مادر شوهر کمک کنه هی مامانمو ببوسه قربون صدقه اش بره به مامانم بگه مثلا این لباس بهتون بیشتر میاد خلاصه مثل دختر خودش باشه یک عروس خونگرم مهربون زبرو زرنگ می خواست متاسفانه چون عروسمون شمالی و خونسردند و مامانم زیاد ازش خوشش نمیاد ولی بنده خدا عروسمون داره سعیشو میکنه و کمی داره و موفق میشه

  69. solmaz می‌گه:

    سلام و خسته نباشین راستش من چند ماهی هست ازدواج کردم من اصولا شخصیتی دارم کم حرف و ساکت ولی خانواده شوهرم همش در حال صحبت و بگو بخند هستن همسر من چندین بار در رابطه با ساکت بودن من با من بحث کرده اما دست خودم نیست نمیتونم زیاد حرف بزنم ساکت بودن رو بیشتر دوست دارم میشه کمکم کنید.

  70. امیر می‌گه:

    این تجربه رو من در خونوادمون داشتیم.یکی از زن داییام که زیاد خودش رو با جمع جور نمیده و میگیره یه کم سنگین رفتار میکنه البته ۶ سال از ازدواجشون می گذره اما بقیه یه حساب دیگه ازش می برن و اصلا شکل صحبت با اون فرق میکنه و همه اون رو به یه دید دیگه می بینند به عوض بقیه زن داییام همه یه عده خاله زنک که چرا کرد و من نکنم و اون چی خرید و چقدر خرج میکنه….حالا من از دو طرف یه جورایی بدم میاد اما به نظرم این که آدم زیاد رو نده و البته به دیگران هم احترام بزاره و در واقع سعی کنه به خیلی قاطی شه و نه خیلی خودش و بگیره بهتره.من دختر خالم مهندسه با خانواده شوهرش اول زندگی زیاد جوره نبود و خودش رو میگرفت نتیجه اش این شد که توی یه مهمونی مادربزرگ پسره که آدم پیری بود از دستش ناراحت میشه و چند تا تیکه بهش میندازه اونم از خانواده شوهرش قهر کرده بود

  71. حامد می‌گه:

    سلام پسری ۲۵ ساله هستم که تقریبا ۲ ساله ازدواج کرده ام.از ابتدای ازدواج بین همسر و مادرم اختلافاتی به وجود آمد که بنده هر چقدرسعی کردم این اختلاف را از بین ببرم نتوانستم.احساس میکنم همسرم کاملا غیر منطقی شده و هیچ گونه علاقه ای برای برطرف کردن این اختلاف ندارد تا جایی که این اختلاف همسرم با سایر اعضای خانواده ام کشیده شده است.حتی در یک مورد شاهد بی احترامی همسرم نسبت به مادرم به صورت تلفنی بودم. البته این مساله بعدا برطرف شد اما ریشه های اختلاف همچنان پابرجاست و هر از چند گاهی همسرم مرتبا به این اختلافات در نزد من دامن می زند.لطفا مرا راهنمایی کنید.با کمال تشکر.

  72. مونا می‌گه:

    با سلام
    به نظر من بهترین راه اینه که شما با مادر و همسرتان صحبت کنید و به آنها بگویید که چقد دوستشان داری .شما باید در جمع خانواده هر لحظه به مادرتان ذره ای محبت کردی همان لحظه به همسرتان هم محبت کنید تا به هر دو و دیگران ثابت کنی که واقعا دوستشان داری و از این شرایط ناراحتی و خواستار صلح بین آنها هستی …عدالت رو هم فراموش نکن

  73. ابوالفضل می‌گه:

    شما باید به همسرتون بگید که اگر به خانواده شما بی احترامی کرد شما هم به خانوادش بی احترامی می کنین.البته باهاش صحبت کنین اگر همین کارایی که با خانواده من میکنی من با خانواده تو بکنم پیش خانوادت سرافکنده نمیشی و بزارین خوب در موردش فکر کنه

  74. ناشناس می‌گه:

    -مطمئنی حق با مادر شماست و همسرتون غیر منطقی شده ؟شاید مادر شما هم بی تقصیر نباشه.
    – رابطه مادر و همسرتون رو تا میتوانید کم کنید از قدیم گفتن دوری و دوستی.اما رابطه خودتان با هر دو را به شدت تقویت کنید.
    – در حضور هر دوشون از دیگری تعریف نکنید و از هیچکدام جانبداری نکنید.
    – فراموش نکنید که همسر شما شریک زندگی شماست لذا مواظب باشید اولا مبادا اشتباها به او تهمت بی منطق زده باشید با یک تیر دو نشان بزنید و همزمان به هر دوی آنها احترام بگذارید مثلا به اجازه گرفتن از همسرتان به دیدن مادرتان بروید یا مثلا از همسرتان بخواهید به خاطر شما بزرگی خودش را به نمایش بگذارد و مادرتان را تحمل کند و بدی را به خوبی جواب بدهد

  75. نهال می‌گه:

    حالا اگه قضیه برعکس باشه برای یه خانم پیش بیاد که شوهرش به خاطر توجه زیاد خانواده دختر به دخترشون کارهاشوتو دخالت فرض کنه و قطع رابطه کنه باید اون خانوم چیکار کنه؟

  76. زاهد می‌گه:

    یا باید ریشه یابی بشه و کامل حل بشه و در غیر اینصورت باید تحمل کنه و کنار بیاد چون به خاطر این مسائل نباید زندگی رو خراب کرد چه از طرف زن چه از طرف مرد

  77. یک زن می‌گه:

    اینکه شما چه سیاستی رو از اول در پیش گرفتین خیلی مهمه.اگر مرتب همسرتون رو نصیحت کنین و بخواین بهش بفهمونین که داره اشتباه میکنه ، نتیجه ی معکوس میگیرین والبته اینکه همسرتون دارای چه نقاط ضعف و قوتی هستن میتونه کمکتون کنه.کلا آرامش تو حل مشکلات بسیار موثره.

  78. نرگس می‌گه:

    سلام به نظر من وقتی یه دختر به پسری رو انتخاب میکنه در واقع همه خانوادش را انتخاب کرده.سعی کنید ریشه مشکل رو پیدا کنید بیشتر باهاش حرف بزنید و دوباره محبت بینشون ایجاد کنید به ایشون بفهمونید که همون جوری که خواهان روابط خوب شما و خانوادش هست متقابلا شما هم همون انتظار را ازش دارید.با حرف و گفتگو میشه درستش کرد اما به شرطی که طرفتون بپذیره شاید در رفتارش و برخوردش اشتباهاتی بوده .در غیر اینصورت نصایح شما بیشتر اونو از خانوادتون دور میکنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*