برخورد با وحشت دوره نوجوانی

برخورد با وحشت دوره نوجوانی

 

برخورد با وحشت دوره نوجوانی و مشاوره کودک و امور مربوط به آن بهترین سایت مشاورخانواده سال ۱۳۹۱٫ ۴٫۶

چگونه دنیا را برای نوجوانی که دچار وحشت است، بزرگ‌تر کنیم؟

  • وقتی ماریا دوره راهنمایی را شروع کرد، فکر کرد می‌تواند در دوره راهنمایی نیز مثل دوره ابتدایی درس بخواند.
  • او فکر کرد چون در دوره راهنمایی با بیش از یک معلم سر و کار دارد، بنابراین آنها متوجه درس نخواندن ماریا نخواهند شد.
  • در دوره ابتدایی او به اندازه‌ای کار می‌کرد که مشکلی ایجاد نشود.
  • ولی معلمش به او گوشزد کرده بود که به قدر کافی درس نمی‌خواند.
  • وقتی ماریا دوره راهنمایی را شروع کرد، والدینش به او گفتند که باید بیشتر درس بخواند.
  • ولی ماریا مطمئن بود که در همان سطح دوره ابتدایی درس خواندن کافی است.
  • در همان هفته‌های اول مدرسه، پیغام‌های معلمین ماریا در دفترچه یادداشت او نمایان شد.
  • گرچه ماریا از این پیغام‌ها به هراس افتاده بود و این پیغام‌ها به او یادآور می‌شدند که تکالیفش را انجام دهد.
  • ولی او اعتنایی نکرده و آنها را نادیده می‌گرفت و تا آنجایی که می‌توانست به روش خودش ادامه داد.
  • به این امید که شاید این پیغام‌ها قطع شوند. از والدین ماریا دعوت شد تا برای شرکت در جلسه‌ای به مدرسه بروند.
  • آنها مطمئن بودند که مقدار تکالیفی که ماریا انجام می‌داد، برای معلمان قابل قبول نبود.
  • ماریا هر روز گزارشی از فعالیت‌هایش در مدرسه می‌آورد، بنابراین والدین او روز به روز از چگونگی تلاش او باخبر می‌شدند.
  • ظاهرا ماریا قبول کرده بود که باید تغییر کند، ولی آن روز عصر وقتی از مدرسه به خانه آمد، رفتار او کاملا تغییر کرده بود.
  • و از شدت عصبانیت کنترل خود را از دست داده، اشیا را پرت می‌کرد،جیغ می‌کشید، گریه می‌کرد، داد می‌زد.
  • و هر چه اطرافش بود به هم می‌ریخت.
  • او به پدر و مادرش گفت که از آنها نفرت دارد و می‌داند آنها او را دوست ندارند، وقتی خشم ماریا فروکش کرد.

 برخورد با وحشت دوره نوجوانی

انجام دادن تکالیف نوجوان

  • به پدر و مادرش گفت تصمیم ندارد روز بعد به مدرسه برود.
  • پدر و مادر او گیج شده بودند، زیرا ماریا هرگز این چنین با آنها صحبت نکرده بود.
  • آنها مطمئن بودند که صبح روز بعد او مثل همیشه از خواب بیدار خواهد شد بنابراین تصمیم گرفتند که طبق معمول با او رفتار کنند
  • و خشم و عصبانیت ماریا را مطرح نکنند. والدینش مصمم بودند که با مدرسه ماریا همکاری کرده
  • و مطمئن شوند که ماریا تکالیفش را به موقع انجام می‌دهد.
  • فردای آن روز وقتی ماریا نخواست از رختخواب بیرون بیاید، نقشه آنها به هم خورد. پدر و مادر هر دو سعی کردند که او را راضی کنند
  • تا از رختخواب بیرون آمده و برای رفتن به مدرسه آماده شود. آنها هر کاری که به نظرشان می‌رسید برای وادار کردن او به کار بردند.
  • ولی ماریا حاضر نشد تکان بخورد. پدر و مادرش کاملا ناراحت شده بودند.
  • پدر او مجبور بود به سر کار برود، ولی مادرش تمام سعی خود را کرد تا بتواند او را راضی کند. وقتی مادرش خواست سر کار برود
  • به مادربزرگ ماریا زنگ زد و به او گفت چه اتفاقی افتاده است.
  • به نظر آنها بهترین کار این بود که آن روز ماریا را به حال خود بگذارند. مادربزرگ او برای خرید باید از منزل بیرون می‌رفت
  • و چون آن روز کارگری برای تمیز کردن منزل می‌آمد، بنابراین ماریا تنها نبود.
  • همه آنها تا حدودی مطمئن بودند، چون ماریا داد و فریاد کرده و عصبانیت خود را خالی کرده است، حالش بهتر شده و روز بعد به مدرسه برمی‌گردد.
  • پدر او به مدرسه تلفن زد و گفت که ماریا حالش خوب نبوده و آن روز به مدرسه نمی‌رود.

سازش با نوجوان

بسیاری از والدین تجربه کرده‌اند که نوجوانان برای سازش با شرایط زندگی رفتارهای غیرمنتظره از خودشان بروز می‌دهند.

که این نوع رفتارها باعث عصبانیت آنها شده و گاهی نیز شکل جدی به خود می‌گیرند.

غالبا والدین نمی‌دانند جریان از چه قرار است و چه عواملی باعث به وجود آمدن چنین رفتارهایی شده است.

شما بتوانیم عوامل ایجادکننده چنین موقعیت‌های دشوار را تشخیص دهیم.

در این صورت به جای سازش با آن رفتار غیرمنتظره باید روش دیگری اتخاذ کنیم.

اگر چنانچه والدین بیش از اندازه خود را با این مسئله درگیر کنند، اوضاع وخیم‌تر خواهد شد.

در صورتی که والدین بتوانند غیر مستقیم ناظر جریان باشند.

قادر خواهند بود موقعیت را بهتر بررسی کرده و در این مورد تصمیمات جدیدی بگیرند.

اگر نوجوانان از خوردن غذا امتناع ورزند، حتما به دلیل شروع بیماری بی‌اشتهایی عصبی در آنها نیست و یا اگر با والدینشان داد و فریاد کنند.

نباید چنین نتیجه بگیریم که رفتار آنها همیشه غیر قابل کنترل خواهد شد. گذراندن دوره نوجوانی برای یک نوجوان آسان نیست.

همان‌طوری که والدین یک نوجوان بودن هم چندان آسان نیست.

حائز اهمیت است که والدین هوشیار بوده و از نشان دادن عکس‌العمل‌های شدید جلوگیری کنند.

اگر پدر و مادر از جریان امر آگاه باشند، می‌توانند حداکثر سعی خود را به کار برند و امیدوار باشند.

والدین ماریا بعدا چه اقدامی کردند؟

  • وقتی پدر و مادر ماریا از سر کار به منزل برگشتند، به او گفتند که بعد از صرف غذا راجع به مدرسه با او صحبت خواهند کرد.
  • ماریا در اتاقش بود تا این‌که پدر و مادرش غذایشان را تمام کردند.
  • هنگام صرف شام، پدر و مادر ماریا راجع به این‌که ممکن است چه اتفاقی بیفتد فکر کردند.
  • مادر ماریا فکر کرد شاید علت عصبانیت ماریا این باشد که به علت عقب افتادن درس‌هایش توجه همه معلمان به او جلب شده است.
  • و پدرش فکر کرد که ماریا فقط می‌خواهد از رفتن به مدرسه طفره برود.
  • آنها راجع به تمام راه‌هایی که به نظرشان می‌رسید، فکر کردند. حتی به نظرشان رسید برای ماریا چیزی بخرند.
  • آنها مطمئن بودند که این روش مشکل‌ساز خواهد شد، چون امکان داشت که او فکر کند
  • هر دفعه که بدرفتاری کند، می‌تواند از پدر و مادرش جایزه بگیرد.
  • آنها دریافتند که بازگشت به مدرسه و روبه‌رو شدن با نتیجه آن‌چه که او انجام داده بود، باعث خرد شدن و در هم شکستن ماریا خواهد شد.
  • همچنین فهمیدند باید او را به این امر آگاه کنند که سازش کردن با موقعیت‌های دشوار زندگی نشانه رشد می‌باشد.
  • اگر او بتواند این سازش را از خود نشان دهد، پس او در حال بزرگ‌شدن است، بنابراین آخر هفته افراد فامیل می‌توانستند.
  • با هم باشند و برای شام پیتزا سفارش دهند، موزیک گوش کنند و فیلم تماشا کنند.

صحبت کردن با نوجوان

  • وقتی پدر و مادر ماریا با او صحبت کردند و آن‌چه را که می‌خواستند به وی توضیح دادند، ماریا با آنها موافقت کرد.
  • آنها با هم نشستند و تلویزیون تماشا کردند و وقتی ماریا به رختخواب می‌رفت، به پدر و مادرش گفت که دیگر مانند شب قبل واهمه‌ای ندارد.
  • او شب گذشته فکر کرده بود که والدینش احساس او را درک نمی‌کنند و مطمئن نبود بتواند تمام تکالیفی را که مدرسه از او خواسته بود، انجام دهد.
  • پدر و مادر قول دادند راجع به آن فکر کنند و امیدوار بودند که ماریا متوجه شود آن‌چه که یاد گرفته در تمام مراحل زندگی به او کمک خواهد کرد.
  • آنها گفتند معلمین او از پیشرفتی که می‌کند خوشحال خواهند شد و ضمنا هیچ کس انتظار ندارد او از هر نظر کامل باشد.
  • بلکه از او می‌خواهند سعی خود را کرده و پیشرفت بکند.
  • ماریا به رختخواب رفت و صبح روز بعد قبل از این‌که عازم مدرسه بشود.
  • با مادرش راجع به کوشش‌هایی که می‌توانست برای پیشرفت خود انجام دهد، صحبت کرد.
  • بنابراین معلمان او نیز متوجه می‌شدند که ماریا تصمیم گرفته بود تغییر کند.
  • والدین ماریا از این‌که او به این زودی توانسته بود اعتماد به نفس پیدا کند، تعجب کرده بودند.
  • والدین باید به این نکته مهم آشنا باشند که نوجوانان در تمام فعالیت‌ها احتیاج به کمک دارند.

به نظر می‌رسد نوجوانان می‌توانند در هر موقعیتی قرار گیرند، اما وقتی پیش‌بینی‌هایشان غلط از آب درآمد، اعتماد به نفس خودرا از دست می‌دهند.

نوجوانان دوست دارند بدانند والدینشان پشتیبان آنها هستند، منظور این نیست که پدر و مادر همیشه با آنها موافق باشند، بلکه باید به آنها اهمیت بدهند.

با رعایت نکات زیر والدین توجه خود را نسبت به نوجوانان نشان می‌دهند:

  • – وقتی از موفقیت‌های نوجوانان خود خوشحال شوند
    – تلاش و کوشش نوجوانان را تشخیص دهند
    – این واقعیت را قبول کنند که نوجوانان آنها در حال رشد هستند
    – در زمان یأس و ناامیدی با آنها همدردی کنند
    – برای کاری که آنها انجام می‌دهند، مفید باشند
    – ناامیدی نوجوانان را به عنوان قسمتی از رشد آنها تلقی کنند

بعضی اوقات کوشش‌های پدر و مادر، از طرف نوجوانانشان به طور بی‌رحمانه‌ای نادیده گرفته می‌شوند،

در نتیجه والدین ناراحت شده و احساس کهولت و عقب‌ماندگی می‌کنند.

مواقعی نیز وجود دارد که رفتار نوجوانان به طرز باورنکردنی خوب بوده و مورد رضایت پدر و مادر می‌باشد.

به هر حال هر چیزی ارزش این را دارد که برایش تلاش کنیم.

 


دکتر کودکان ، دکتر روانشناس کودک ، دکتر روانپزشک کودک